حرکتی برای آزادی بهروز جاوید طهرانی


با درود به هم میهنان نازنینم

بهروز جاوید طهرانی تنها دانشجوی واقعه 18 تیر ماه است که هنوز در زندان به سر میبرد ، او حاضر به مصاحبه تلویزیونی و یا امضای تعهد نامه نشد و زندانی ماندن و شکنجه شدن را به کار کردن در تلویزیونهای خارج کشور (بی بی سی و صدای امریکا و....) ترجیح داد
امیدوار بودم که هم رزمان او زمین و زمان را به هم ریزند و آنقدر از او بگویند و بنویسند تا تمام دنیا از وضعیت بد این نازنین در زندان با خبر شده و برای آزادیش اقدام کنند ولی اکثر این دوستان به جای حمایت از این نازنین در تلاشند تا جمهوری اسلامی را به رنگی تازه به ما قالب کنند و تا کسی مخالف آنها میگوید و مینویسد با توهین و افترا مقابله کرده و میگویند بگذارید ما اول دنبال موسوی برویم بعد ها درستش میکنیم
دوران خمینی هم همین جمله بود و آنزمان مسیح زمانشان خمینی بود
من آرام و قرار ندارم و اقدامی هر چند کوچک را آغاز کرده و از شما نازنینان درخواست میکنم مرا در این امر یاری کنید
از چهارشنبه 28 اوت 2009  به مدت سه روز عکسهای فیس بوک خود را به عکس بهروز جاوید طهرانی مزین کنید
هر چه تعداد این عکسها بیشتر باشد نتیجه بهتری نیز خواهد داد
بهروز جاوید طهرانی را آزاد کنید
به دوستان خود نیز خبر دهید
شهریار - آخن

آ..سید حسین گرفتی ها !!!


هر چه به خودم میگویم دخالت نکن و محل نگذار ، نمیشه که نمیشه
از وقتی خودم را شناخته ام و میدانم ایرانی بودن یعنی چه ، همیشه شنیده ام که ایرانیان از تجربیات بد گذشته درس گرفته وبا هوش شده اند و اجازه نمیدهند دیگر بارسرشان کلاه رود. به خداوند جان و خرد سوگند که اگر اینبار کسی این ادعا را مطرح کند به صحرا خواهم زد و نامی از هموطن نخواهم آورد.
یکی دوسالی ست که هموطنان سیاسی ما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! در ایران و اروپا و بخصوص در امریکا دل به این و آن بسته اند و بر سر یکدیگر میزنند که ناجی ایران سرگوزی! ست یا او باما؟ موسوی ست یا احمدی نژاد ؟ رفسنجانی ست یا خامنه ای؟
و این جایزه نوبل را هم چه شیرین عبادی دو باره میگرفت یا به مهرانگیز کار ، گنجی ، مخمل دوز ( یا مخمل باف ، نمیدانم) ، رفسن جانی ، احمدی نژاد ، موسوی ............یا هر شخص دیگری هم میدادند فرقی به حال ما ایرانیان نمیکرد.
با اینکه میدانستم نباید به خارجی امید بست ولی باز دوشب و روز منتظر اعلام خبر بودم و با خود میگفتم شاید اینبار کشورهای آزاد ، ملت غیور ایران را حمایت کنند .
گفتم خوب شاید از گذشته درس بگیرند و بدانند اگر قرار است جایزه نوبل صلح بدهند ، به ندا آقا سلطان و بقیه جوانان صلح طلب ایرانی بدهند و اگر به رفتگان نمیدهند ولی به یاد خونِ ریخته آنها در راه آزادی به بهروز جاوید طهرانی بدهند که روز به روز به مرگ نزدیکتر میشود و نه تنها دلسوزان خارجی که حتا دلسوزان داخلی نیز او را از یاد برده اند!! و غصه ابطهی را میخورند که در زمان معاونت ریاست جمهوری اش نیز چنین اعترافات تلویزیونی گرفته میشد و او به روی خود نمی آورد!!!
شنیده اید میگویند : گهی زین به پشت و گهی پشت به زین!!!!
این را نه به آقای ابطهی بلکه به حاکمان کنونی میگویم که چند بار برای خوشان تکرار کنند.
زمانی بود که به جایزه نوبل اعتقاد داشتم وقتی به واسلاو پاوِل یا نلسون ماندلا می اندیشم
ولی امروز به خود میگویم : شاید آنزمان از دستشان در رفته بود یا تصمیمشان برای تغییر در چکسلواکی یا آفریقای جنوبی قطعی تر بوده تا به امروز و برای ایران!
به هر روی اگر بین اوباما و بوش قرار بود انتخاب شود ، بوش که بهتر بود ، شاید بویش هم ملیح تر میشد!
ایرانی به ایران بیندیش و دل از خارجی بِبُرررر
یکبار برای همیشه
در آخر امیدوارم احمدی نژاد هم به آیت الله سید حسین اوباما تبریک گفته باشد
پاینده ایران ، زنده باد آزادی
شهریار - آخن

چگونه بگویم

چگونه بگویم دوستت میدارم؟
هنگامی که عزای نیلوفرکان هر روزه را دیریست ، که
قناریان بازمانده این خسته خاک
از خراش گلو با سرودی آغشته به خونابه می سرایند،، و
تعفن حضور گرازان گرد دندان را
در گلستانه های نیمه خشکمان به نظاره نشسته اند ،، نازنینم
چگونه بگویم دوستت میدارم؟

ما هم اکنون مائیم ، ایستاده بر سرابچهِ قامتی تکیده درون
که سر انجام کارمان را با سیه پوشی روح بی روحمان
به تماشا آمده ایم
ای کاش طلوع بلورین عشق را پایانی نبود
چگونه بگویم؟
و به هنگامی که ایوانِ شکسته پیکر این خانه ، افسوس
جایگاه تاخت و تاز کفتاران جامه پوش شده است
و حوضک بیرنگِ حیاطِ هنوز مرمری اش
از رقص رنگین کمان ماهیان سرخ و سفید تهی ست ،، در این
غریب غیبت روشنایی روز
در این پیچاپیچ تیرهِ بیراههِ نا معلوم
که جنبنده ای از خانه به جایی و از جایی به خویش نمی رسد،، نازنینم

چگونه بگویم دوستت میدارم؟
ای کاش طلوع بلورین عشق را پایانی نبود


اما ، نازنینم ، اما
اما می خواهند که حتی واپسین ذره شعله عشق را
در زیر شکنجه و شلاق ، از آخرین دلهای هنوز زنده روح
زنده به گور سپارند
می خواهند احساس را پیش از تولد عشق ، در نطفه بسوزانند
می خواهند قامت نورانی عشق به انسان را ، به زنجیر تباهی کشیده و
بر دروازه های امید ما بیاویزند

چرا که خوب میدانند ، که مرگ عشق تولد نفرت است
چرا که خوب میدانند ، که ملتی بی عشق ، مجسمه ای متحرک بیش نیست
چرا که خوب میدانند ، که انسان بدون عشق ، انسانِ مردنی ست
می خواهند واپسین ذره عشق ما را ، نازنینم
در زیر شکنجه و شلاق ، در خفقان مطلق متعفن خویش
زنده به گور سپارند

می خواهند انسانها را به مجسمه های متحرک شبیه سازند و
تبسم ها را به سایه های بی روح
می خواهند احساس ما را پیش از تولد عشق
در نطفه بسوزانند
و من اما در همین هنگام شوم ، و من اما
در همین بیراهه نا معلوم
با خراش جان خویش عاشقانه می سرایم
می سرایم تک سرودی جاودان برای تو
که سرآغازش دوستت میدارم
و که پایانش هم
دوستت میدارم است

و پس از من تو به گلهای تن افسرده بگو
که چگونه در لجن زار حتی ، میتوان عاشق شد
و پس از من به خس و خاشاک این خانه بگو
که چگونه باید از نو روئید
و پس از من تو به گلهای گلستانه بگو
که چگونه باید از عشق نژادی زنده ساخت
که چگونه باید عاشقانه گفت: نا زنینم
دوستت میدارم

مسعود آذر - پاریس

شرایط وخیم بهروز جاوید تهرانی در زندان


فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
بهروز جاوید طهرانی نزدیک به 6 ما ه است که در شرایط قرون وسطائی بسر می بردبنابه گزارشات رسیده از بند 1 زندان گوهردشت کرج،زندانی سیاسی بهروز جاوید طهرانی نزدیک به 6 ماه است که در بند 1 زندان گوهردشت تحت شکنجه های جسمی و شرایط طاقت فرسا قرار دارد.

زندانی سیاسی بهروز جاوید طهرانی اخیرا به قسمت حسینیه که سلولهای انفرادی در آن قرار دارد منتقل شده است. محلی که به حسینیه معروف است، محل نگهداری زندانیان است که دچار ناراحتی روحی شدید هستند و افراد خطرناک می باشند بجای انتقال این زندانیان نگون بخت به بیمارستانهای روانی آنها را در این محل نگهداری می کنند . معمولا بعد از تمامی فشارها که علیه زندانی سیاسی بکار برده می شود و قادر به در هم شکستن آنها نیستند آنها را به این محل منتقل می کنند.زندانی سیاسی در این محل از امنیت جانی برخوردار نیستند. زندانی سیاسی بهروز جاوید طهرانی بارها توسط بخشی از قاتلین زهرا کاظمی روزنامه نگار ایرانی-کادایی مورد شکنجه وحشیانه قرار گرفت و این فرد اخیرا باز هم اورا تحت شکنجه های وحشیانه جسمی قرار داده است و هنوز آثارشکنجه و کبودی بر روی بدن او باقی است

حسینیه تشکیل شده است از یکی سلول نسبتا بزرگ در آن یک موکت بسیار کثیف که بوی تعفن از آن بر می خیزد، دارای سقف کوتاه و دریچه های کوچک که کاملا پوشیده شده است و نور طبیعی به درون سلول نمی تابد. این سلول نسبتا تاریک می باشد بطوری که بعد از مدتی چشم زندانی دچار ناراحتی می شود. زندانیان کف خواب هستند و فقط 2 پتو به آنها داده می شود که یکی از آنها را بعنوان زیرانداز و دیگری را برای رو انداز بکار می برند. این در حالی است که در سرمای زیاد زمستان زندانی از سرما قادر به خوابیدن نیست.پتوها بسیار کثیف و بوی بسیار بد آن مانع استراحت زندانی می شود.غذای زندانیان به لحاظ کمی بسیار کم است به هر زندانی در روز یک چهارم نان داده می شود و اکثر به آنها سیب زمینی داده می شود که بسیار کم است .غذای زندانی در حدی بخور و نمیر است.غذای زندانیان فاقد پروتئین و ویتامین مورد نیاز بدن آنها است. بین زندانیانی که دچار ناراحتی روحی هستند هنگام دادن جیره غذایی بخاطر کمبود آن گاها درگیریهای شدید فیزیکی ایجاد می شود.

زندانی سیاسی بهروز جاوید طهرانی نزدیک به 6 ماه است که در بند 1 معروف به بند آخر خطیها تحت شکنجه های جسمی و شرایط غیر انسانی قرار دارد.طولانی ترین مدتی است که یک زندانی سیاسی در این بند بسر برده است.

خانواده آقای جاوید طهرانی تا به حال موفق به ملاقات حضوری با او نشده اند و هر از چند هفته یکبار به مدت کوتاهی می توانند با او ملاقات کابینی داشته باشند.

کسانی که در شکنجه و اذیت و آزار او نقش دارند عبارتند از علی حاج کاظم رئیس زندان که بدستور وی به این شکنجه گاه منتقل شده است،علی محمدی معاون زندان ، کرمانی و نبی الله فرجی نژاد رئیس و معاون حفاظت و اطلاعات زندان،بخشی از قاتلین زهرا کاظمی و شکنجه گر بند 1 زندان همراه با تعدادی از پاسداربندها صورت می گیرد.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،نسبت به خطر جدی که جان زندانی سیاسی بهروز جاوید طهرانی را مورد تهدید قرار میدهد هشدار میدهد.و از کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل و سایر سازمانهای حقوق بشری خواستار اقدامات فوری برای نجات جان این زندانی سیاسی است.
8 مهر 1388 برابر با 30 سبتامبر 2009
گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر
اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
سازمان دیدبان حقوق بشر

؟؟؟؟؟؟؟؟

سنگ قبر شهید سعید امامی ، معاون سابق وزارت اطلاعات و تروريست محترم و قاتل عالیقدر ، خدمتگزار شریف اسلام ناب محمدی
با سپاس از روبرت نازنین از کانادا

سپهبد نادر جهانبانی


یکی‌ از بهترین خلبانان جهان، سپهبد نادر جهانبانی (۱۳۵۷ - ۱۳۰۷) معاون فرمانده نیروی هوایی ارتش و سرپرست تیم آکروجت تاج طلایی ایران بود. او همچنین مدتی‌ نیز رئیس سازمان تربیت بدنی شد. مادر او از مهاجران روسی و پدرش تیمسار سپهبد امان‌الله جهانبانی بود.
رشید و خوب چهره بود...نشان تاج و ستاره ای روی شانه داشت و بخصوص مهربانی خاصی در چشمانش بود که هر کس بی اختیار در برابرش زبان به تحسین می گشود که وطن چنین افسری بلند بالا دارد. نخستین بار که ژنرال را در بند دیدم؛ با همه آثار خستگی که بر چهره داشت و با وجود صورت نتراشیده و چشمهای سرخ از بی خوابی، باز هم سر و گردنی از همه بلندتر بود. بیش از این بسیار بار او را با کوبال و یراق نظامی ، در جعبه تماشا دیده بودیم و تصویرش را نظیر بقیه ژنرال ها در روزنامه ها نگاه کرده بودیم. ولی حالا در بامداد سه شنبه 14 بهمن 1357 تیمسار را چشم بسته و دست در زنجیر به مدرسه رفاه آورده بودند. در اتاقی که همه روی زمین رها شده بودند، تیمسار هم به دیوار تکیه داده بود و روبرو را نگاه می کرد. تیمسار از همه خونسردتر بین سپهبد برنجیان و امیرافشار نشسته بود. بالاتر از او سپهبد رحیمی، ناجی و ربیعی به دیوار تکیه داده بودند و با ناباوری به سرنوشت می اندیشیدند. شاه رفته بود و رژیم فرو شکسته بود و آنها می دانستند که فریاد "خون" همه جا را گرفته است و آتش آنچنان شعله ور است که خشک و تر را می سوزاند ، پس کسی در صدد نجات سر خود نبود که از همان پنجره کوچک اتاق می شد تصویر فردا و فرداها را دید و سرهای بریده که بی جرم و جنایت بالای نیزه و دار است.
جلویش نشستم، به سبب سکوت و خونسردیش کمی دستپاچه شدم، سوال کردم: شما؟! جهانبانی پاسخ داد: من تا آنجا که می دانم یعنی تا دیروز نادر جهانبانی افسر خلبان نیروی هوایی بوده ام. من خیلی خجالت کشیدم. با اینهمه دو سه دقیقه تلاش کردم به جهانبانی اطمینان بدهم که هرچه را عنوان کند خواهم نوشت. ژنرال نادر جهانبانی با آرامش گفت:اگر برای مردم چیزی نوشتید احساس خودتان را بنویسید ولی اگر قرار است نوشته های شما را دشمنان این مرز و بوم ببینند بنویسید نادر جهانبانی همه آنچه را که تا کنون انجام داده باعث افتخار خود می داند. این گفته به اغلب افسرانی که آنجا بودند قوت قلب داد و همه به نحوی با گفتن تیمسار درست می گویند و با تکان دادن سر حرفهای او را تصدیق کردند.
بیرون آمدم توی کوچه مستجاب و در میان مردمی که عرق ریزان هرکدام تفنگی در دست داشتند، یکی از ورزشکاران مشهور سرزمینمان را دیدم. خیلی آشفته بود اون نیز تفنگی در دست داشت و تا مرا دید به طرفم آمد و در گوشم گفت: تیمسار هم اینجا بود؟ گفتم: کدام تیمسار؟ اینجا خیلی از تیمسارها را آورده اند. تازه فهمیدم منظورش جهانبانی است . گفتم :بله و خیلی هم آرام و خونسرد دیدمش، مثل سنگ نه بهتر بگویم مثل عقاب در لحظه ای که دعوت زاغ را برای حیات جاودانه رد کرده است. حرفهایم را نفهمید و گفت: آمده ام اینجا اگر بشود یکطوری با چند تن از بچه های شهباز تیمسار را فرار بدهیم. گفتم امکان ندارد او حاضر به فرار شود. باید او را ببینی تا حرفم را باور کنی! او رفت تا وسیله فرار را فراهم سازد و من از مردم گریختم تا در خلوتی مشاهداتم را بنویسم. فردا وقتی بار دیگر در مدرسه رفاه دوست ورزشکارم را دیدم که تفتنگ در دست در مقابل اتاق زندانیان رژه می رود. با شتاب سراغش رفتیم که رفیق چه کردی؟ خیلی سوگوار و پراندوه نگاهم کرد و گفت: همه چیز را بخوبی فراهم کردم کار تمام بود، از راه دستشویی می خواستم تیمسار را با لباس آخوندی بیرون ببرم بخصوص که ریشش هم در آمده، ولی هرچه کردیم و هر چه التماسش کردیم حاضر نشد.گفتم: من که به تو گفته بودم، تیمسار حاضر به فرار نمی شود. دوست ورزشکارم با این همه هنوز قانع نشده بود.
پیش خود فکر کردم که آیا جهانبانی می خواست ادای سقراط را درآورد که شب مرگ با آنکه شاگردانش وسیله فرار او را فراهم کردند حاضر به گریختن نشد ، چون می گفت من باید بمیرم تا حقیقت زنده بماند.وضع او شبیه به "عقاب" خانلری بود در شعر"عقاب" که چون مرگ خویش را در پی زندگی کوتاه نزدیک می دید نزد زاغی رفت که ای زاغ راز طول عمر تو چیست؟ و زاغ او را به مردابی که در آن لجن و مردار انباشته بود برد و گفت اگر تو نیز از غذایی که من می خورم ، بخوری عمر طولانی خواهی داشت. عقاب که عمری در اوج فلک به سر برده و حیوانات را همه فرمانبر خویش دیده بود، نگاهی به زاغ کرد که ای بیچاره" گند و مردار، ترا ارزانی" که من از همین عمر کوتاهم که در فراز ابر و نور و سپیده بوده راضیم و مبادا روزی که بخواهم با ساعتی زیستن مثل تو در این گندآب یک روز بیشتر زندگی کنم. آنگاه عقاب پر می کشد" سوی بالا می شود و بالاتر می رفت" تا "راست با چرخ فلک همسر می شود"
نوبت که به تیمسار رسید تنها به دادگاه آمد. هنوز بلند بالا و آرام ، فقط ریشش بلندتر شده بود. خلخالی، ابوالفضل حکیمی، زواره ای، فاضل و طهماسبی اعضای دادگاه بودند و در جلسه دوم ربانی املشی و محمدی گیلانی نیز حاضر بودند. ادعا نامه ای که علیه او تنظیم شده بود آنقدر پوچ بود که حتی خود اعضای دادگاه نیز از درون بر بی اساسی آن اذعان داشتند.
یادم هست که زواره ای در پایان جلسه اول به پاسخ این سوال که تیمسار جهانبانی که مدتهاست سرپرست سازمان تربیت بدنی بوده و در کارها و اعمال فرمانداری نظامی شرکت نداشته پس چرا در ادعانامه او را مسئول خونریزی ها و کشتارهای اخیر دانسته اید گفت: شما چه کار به ادعا نامه دارید. ممکن است او در ماه های اخیر در جنایات رژیم دست نداشته باشد ولی به ستاره ها و تاج روی نشانش نگاه کنید ، اگر جنایتکار نبود که سپهبد نمی شد!!!
در ادعانامه علیه او آمده بود که وی با خدمت در نیروی هوایی شاه، مستقیما در خدمت آمریکای جهانخوار بوده، به همین دلیل سالها در این کشور به سر می برد. پدر او عامل روس و خودش عامل سیا و صهیونیسم است. او در طول ماه های انقلاب، فرماندهی عملیات علیه مبارزان مسلمان و خواهان جمهوری اسلامی را برعهده داشته است. تیمسار بی آنکه سخنی بگوید همه حرفها را می شنید و بر خلاف خیلی دیگر از ژنرالها عصبی نمی شد و از جایش نمی پرید. پس از سه جلسه وقتی که خلخالی از او خواست که از خود دفاع کند.
از جایش برخواست و خیلی شمرده گفت: آنچه را که شما مطرح کردید آنقدر بی اساس است که من لزومی به پاسخ گفتن به آن نمی بینم اما چند دروغ بزرگ گفتید که همراه با اتهام زدن های شما نشان می دهد که حکم شما علیه من قبلا صادر شده و همچنین حکایتگر این حقیقت است که فقط و فقط قصد ویرانی کشور من و ارتش سرزمین مرا دارید. پدر من جاسوس روس نبود، بلکه افسری ایرانی بود که در روسیه درس خوانده، من هم هرگز عامل کشوری نبودام بلکه در آمریکا به عنوان بهترین و با استعدادترین خلبان ایرانی، بر اوج ابرها پرواز می کردم. حال شما چگونه به خود اجازه می دهید به من تهمت خیانت بزنید. شما از خود خجالت نمی کشید شما از مردم شرم نمی کنید؟ شما از هزاران جوان ایرانی که من با همه تلاش در راه فراهم کردن وسایل ورزشی و ایجاد امکانات جهت تربیت روح و جسم آنها، در ماه های گذشته کوشیده ام، شرم نمی کنید؟ شما که هستید ؟ آیا کسانی را می شناسید که چون شما بر هر آنچه ملی و ایرانی است تیغ بکشند؟ آقایان من پنجاه یک سال به خوبی و نیکی زندگی کرده ام و قرارگاهم آسمان ها بود. پاسخی به شما ندارم ولی مطمئن باشید که مردم ایران خیلی زود از خواب فعلی بیدار می شوند آنگاه شما هستید و خشم ملتی که به تار و پود شما آتش می کشد.
جهانبانی همه این حرف ها را با همان خونسردی گفت که در روز 14 بهمن با من حرف زده بود، همین خونسردی باعث شد که تمام اعضای دادگاه از جمله خلخالی در جایشان میخکوب شوند و زبانشان بند بیاید. لحظاتی بعد ژنرال را بردند، نگاهی به حاضران کرد و با سر خداحافظی تلخی با من و نویسنده ای فرانسوی که از "لیبراسیون" آمده بود نمود.

وقتی سپهبد جهانبانی را برای محاکمه آوردند ، کاغذی بر گردنش انداختند تا جرمش را بنویسند ، اما او جرمی نداشت و کسی نیز نبود که شهادت دهد. پس چون نتوانسته بودند به وی جرمی نسبت دهند بر روی کاغذ سفید نوشتند: سپهبد نادر جهانبانی عامل فساد. این نوشته بدان جهت بر روی آن کاغذ سفید نقش بست که روح آزاده سپهبد را در هم بشکنند اما روح جهانبانی همانند عقابی در آسمان به ملکوت پیوست.
اجازه بدهید که تنها به ۲ نمونه از شاهکارهای این روان شاد اشاره کنم:
در زمان فرمانروايي " حسن البكر " حاكم وقت عراق اختلافات مرزي با دولت ايران به وجود مي آيد. طرفين در آماده باش كامل به سر مي برند. در اون هنگام جت هاي جنگنده ايران مرتب در خط مرزي به گشت زني مي پردازند. در يكي از روزهايي كه ژنرال نادر جهانباني مشغول گشت زني بود به ناگاه توسط پنج جت جنگنده ارتش عراق محاصره مي شود. در اين گونه شرايط خلبان چاره اي جز تسليم ندارد. چون چهار فروند هواپيماي متخاصم از چهار طرف شكاري ايران رو محاصره كرده و يك فروند هم از جلو در حركت است تا راه را نشون دهد . تيمسار خيلي خونسرد به همراه شكاري هاي دشمن راهي عراق مي شود. با نزديك شدن به منظقه فرودگاه ، هواپيماي جلويي به زمين مي نشيند... چهانباني دور موتور را كم مي كند و بعد از دقايقي چرخ هاي هواپيما رو هم پائين مي آورد... خلبانان دشمن وقتي وضعيت جت جنگنده ايراني رو مي بينند كه در حال فرود است، هر يك به سمتي رفته تا جت جنگنده ايراني به زمين بشيند. تيمسار آروم آروم به سمت باند فرود دشمن نزديك و نزديك تر مي شود. سرعت هر لحظه كم تر مي گردد. تا جايي كه از اون بالا شكاري هاي عراقي مي بينند كه هواپيما سر باند و در حال فرود است.... اما به محض اين كه چرخ هواپيما سطح باند رو لمس مي نمايد.... ژنرال چشم آبي با فشار آوردن مجدد بر دسته گاز ، به صورت وارو از زمين كنده مي شود و با استفاده از نيروي كمكي پس سوز ، همان طور در حالت پشت هواپيما به سمت زمين و چرخ ها رو به آسمان ، با سرعت سرسام آوري از منطقه دور مي شود... هواپيماهاي عراقي كه سرعت خود را كم كرده بودند و براي فرود آمده مي شدند تا به خود آمده و بر سرعت خود افزودند، هواپيما در خاك ايران بود.

يك روز يك فروند فانتوم نيروي هوايي كه براي گشت زني رفته بود. وقتي به حوالي آسمان شهر ساوه مي رسد دچار نقص فني گشته و كنترل هواپيما نا ممكن مي گردد. اين رو هم بگم كه اكثر خلبانان به خاطر تعلق خاطري كه به پرنده آهنين خويش دارند، علي رغم تآكيد قانون مبني بر پرش به وسيله چتر نجات، آن ها تا آخرين ثانيه ها سعي در كنترل آن دارند. ما در همين جنگ با عراق خيلي از بهترين خلبان ها را به خاطر اين مسئله از دست داديم. و آن ها موفق به پرش به موقع نشدند . همون طور كه مي دانيد اگه ارتفاع يك فروند شكاري خيلي به زمين نزديك بشه ، عملكرد چتر نجات قطعي نيست. و ممكنه به سمت زمين راكب خود را بكوبد . به هرحال آن روز هم آن افسر خلبان نهايت سعي خود رو کرد و هواپيماي فانتوم خود رو در جاده ساوه به زمين مي نشاند...با فرود اضطراري هواپيما در جاده كه با دشواري خاصي هم همراه بود. اون هم هواپيماي شكاري كه در باند آسفالت طولاني با چتري كه از عقب هواپيما باز مي شود به زحمت مي نشيند. چه برسه به جاده پر چاله و چوله اون زمان كه ماشين ها و كاميون ها هم در حال عبور بودند!! كلي مستشار امريكايي به همراه مسئولين نيروي هوايي و متخصصان مربوطه مثل مور و ملخ مي ريزند اون جا. هر كس يك نظري مي دهد. آخرين نظر كارشناسي چنين بود كه شكاري فوق با جدا نمودن بال هايش آن را سوار تريلي كرده و جهت تعمير به مهرآباد ببرند. وقتي موضوع به گوش جهانباني مي رسد. خود به منطقه رفته و از نزديك آن جا رو بررسي مي نمايد. و سپس اظهار مي دارد هواپيما رو همين جا تعمير نمائيد خودم با آن به سوي تهران پرواز مي كنم. مستشاران امريكايي با دليل و مدرك ثابت مي كنند كه اين پرواز امكان پذير نيست. زيرا با موانعي كه در سر راه است امكان بلند شدن در حد صفر است. حتي پا را فراتر گذاشته و با قاطعيت مي گويند تنها يك در صد اين امكان وجود دارد و نود و نه درصد شكاري به ساختمان برخورد مي نمايد. مي دونيد كه امريكايي ها خيلي دقيق هستند. و چه بسا بارها اون فاصله هواپيما رو تا ساختمون مورد نظر متر كرده بودند. جواب جهانباني به امريكايي ها ، اونا رو واقعآ شوكه مي كنه. ژنرال مي گويد اگه يك درصد امكان پذير باشه من با همون يك درصد بلند مي شوم. در نهايت بعد از چند روز تلاش متخصصان نيروي هوايي روز موعود فرا مي رسه. تيمسار پشت كابين اف - ۴ اي نشسته و موتور هاي آن رو روشن مي نمايد. نفس تو سينه همگان حبس شده بود. همه يقين داشتند كه شكاري به ساختمان بر خورد خواهد نمود. حتي خوش بينانه ترين متخصصان هم چنين برداشتي داشتند. ژنرال با خونسردي درپوش كابين را مي بندد. با اشاره دست او موانع چوبي از زير چرخ هاي هواپيما برداشته مي شود و در حالي كه لبخند به لب داشت با جلو بردن دسته گاز حداكثر نيرو را به موتور ها وارد مي كند. صداي غرش موتورهاي جت جنگنده تا كيلومتر ها شنيده مي شود. و در يك آن با آزاد كردن ترمز ها هواپيما در جاده به راه مي افتد... با هر تكان هواپيما، آگاهان منتظر وقوع فاجعه اي مي شوند و عاقبت هواپيما در نزديكي ساختمان از زمين كنده مي شود... به گفته شاهدان تيمسار ميلي متري از روي ساختمان مرگ، پرنده رو به آسمان مي برد. و دقايقي بعد به ارابه هاي فرود، اجازه لمس باند مهر آباد رو مي دهد...
این چنین ژنرالی را در ۲۲ اسفند ۱۳۵۷ در زندان قصر با حکم صادق خلخالی تیرباران کردند. کمالی یکی از تفنگ چی های خلخالی بعدها برایمان گفت: تیمسار جهانبانی اجازه نداده بود چشمش را ببندند چون که می خواست شاهد پرواز گلوله ها باشد.


درود بی پایان باد بر همه مردان مردی که به زخم نامردی از پای در آمدند ولی حسرت ذلت پذیری را بر دل زبونان ابدی تاریخ گذاشتند...
برگرفته از:
تارنمای بهروز مدرسی (خلبان اسبق نیروی هوایی) / تارنمای ویکی‌پدیا
تارنمای مینای کرمان / تارنمای امید
/ تارنمای راه راستی

درس خواجه


'خواجه نصیر الدین ' دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :
در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .
خواجه نصیر الدین فرمود :
ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است
اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.
من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام . از 'غوتمه ( بودا ) 'در خاورزمین تا 'مانی ایرانی' در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند
آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود را بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد
اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟
در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان ' اما ' و ' اگر ' دارد .
در اسلام تو را می گویند :
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست
غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست
قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست .
تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .
و این ' اماها ' مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمان به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان مي شمرد

نگذاريم اسلاميست ها رنگمان کنند، جمعه گردی های اسماعيل نوری علا


پس از برگزاری اعتصاب غذای نيويورک، به ابتکار و مديريت آقای اکبر گنجی، دوستی که داوطلبانه از شمال کاليفرنيا برای شرکت در اعتصاب به نيويورک رفته و برگشته بود، به من تلفن کرد و با تعجب گفت: "فلانی، فکر می کردم تو را در نيويورک می بينم. دعوت عامی بود از جانب عدهء زيادی از روشنفکران و اساتيد دانشگاه برای اعتراض به زندانی کردن اين همه فعال سياسی، و نيز فرصتی مناسب بود برای گردآمدن و ـ بخصوص در شب ها که فراغت بيشتری وجود داشت ـ فکرها را روی هم ريختن و رد و بدل کردن افکار. تو چرا نيامده بودی؟" چرا نرفته بودم؟ آن روز مطالبی را در پاسخ اش گفتم و می دانم که قانع نشد. اما امروز ديدم که جوابش را شخص آقای گنجی بخوبی داده است
آنجا که ـ در قسمت ششم مطلبی که در توضيح فعاليت سياسی اخيرش منتشر می کند ـ نوشته است: «در آمريکا احزاب دموکرات و جمهوری خواه، نماد های خاص خود را دارند. اين مقتضای دموکراسی است. حال [می توان] در عالم خيال يک صحنه را به تصوير کشيد. حزب دموکرات اجلاس حزبی برگزار کرده است. افراد حزب جمهوری خواه به اجلاس وارد می شوند و پارچه های نماد حزب خود را در اجلاس دموکرات ها بالا می برند. دموکرات ها به آنها می گويند اين اجلاس ماست، شما چرا پارچه ای را که نماد حزب شماست، در اجلاس ما بالا برده ايد؟»آقای گنجی اين مطلب را برای ايجاد تشبيهی بيان کنندهء نظر خود در مورد شرکت «غريبه ها» در اعتصاب غذای نيويورک آورده و، بدينسان، تصميم آگاهانهء خود به «خودی و غير خودی» کردن حاضر شدگان در نيويورک، اما تظاهر به «دعوت عام برای عمل مشترک»، را در اين پاراگراف کاملاً آشکار کرده اند و در واقع همان فرمان آقای مهندس موسوی را تکرار کرده اند که «سبزها صفوف خود را جدا کنند!»؛ ما يک حزبيم و شما حزبی ديگر؛ کبوتر با کبوتر، باز با باز... در اين تشبيه، «سبزها» (که گويا نمايندگی اختصاصی تظاهر کنندگان داخل کشور را دارند) يک «نهاد سياسی» همچون يکی از احزاب آمريکا هستند، با مفروضی معين (جمهوری اسلامی اصلاح پذير و دموکرات شونده است)، هدفی معين (دموکراتيزه کردن تدريجی جمهوری اسلامی)، با شعارهای معين (يک يا حسين تا مير حسين؛ رأی من چه شد؛ زندانيان سياسی را ـ که به گفتهء آقای گنجی و پوسترهای اعتصاب غذا، آقای حجاريان نمادشان هستند ـ آزاد کنيد، و خامنه ای و احمدی نژاد عليه بشريت جنايت کرده اند) و نيز پرچمی معين (پرچم سبزی که آقای موسوی آن را نشانهء خاندان عترت و عصمت خوانده اند) و رهبری معين (که همان آقای موسوی باشند). حالا آن رفيق شمال کاليفرنيای من، از منی که نه وجود چنين حزبی را باور می کنم و نه هيچ کدام از اين مفروضات و اهداف و شعارها و رهبری را قبول دارم، می پرسد که چرا به نيويورک نرفته ام تا از آقای گنجی بشنوم که «شما عضو حزب ما نيستيد»؟
من يقين دارم که اگر آقای گنجی زودتر مقالهء ششم را نوشته و داستان «ما» و «آنها» را به اين روشنی توضيح داده بود، همان چند نفری هم که در نيويورک گرد هم آمدند می فهميدند که جايشان آنجا نيست. در مورد اين «عمل از سر بی خبری» نشانه هائی وجود دارد. مثلاً، مگر خانم گوگوش ـ که حضورش را در بوق کرده و به عالم و آدم خبر دادند ـ در سخنان خود در آن جمع به ارادت خود نسبت به پرچم شير و خورشيداشاره نکرد؟ آيا اگر او می دانست که از نظر آقای گنجی پرچم شير و خورشيد فقط مال سلطنت طلب ها و مجاهدين است و آوردن آن به آن مجلس حکم حضور يک جمهوری خواه در مجلس دموکرات ها را دارد، می توانست در سخنان خود آنگونه از پرچم سخن بگويد؟ و نيز اگر او «شاه ماهی آواز ايران» نبود آقای گنجی بلافاصله از پليس نمی خواست تا اين «عامل نفوذی» را از صفوف اعتصابيون خارج کند؟ (من البته اين صفت احتمالی «بی خبری» را شامل «هنرمندان» فرصت طلبی که تکليف شان روشن است، و حاضرند ـ اگر لازم شود ـ همين پرچم را وسيلهء لودگی شان بر روی صحنهء حتی دوبی کنند، نمی دانم).
تازه، اين پايان ماجرا نيست و گويا همين همدلی معصومانه با سبزهای آقای گنجی می تواند دارای معانی ديگری هم باشد. ايشان می گويد: «حقيقت اين است: برخی افراد و گروه هايی که قادر به گردآوری مردم برای تجمعات خود نيستند، کوشش می کنند تجمعات ديگران را به سود خود مصادره کنند. جوانان برومند مقيم خارج، هر اجتماعی که در اروپا، آمريکا، کانادا، استراليا و غيره برگزار می کنند، با اين مسأله روبرو می شوند که تعداد اندک شماری می خواهند نماد خود را به آنها تحميل کنند.» بدينسان، آدمی که با همهء تبليغات گوناگون و «صيد ستارگان مشهور» نتوانسته است در برابر سازمان ملل بيش از حداکثر سيصد نفر را جمع کند، حالا مدعی آن است که تعداد اندک «معتقدان به پرچم شير و خورشيد نشان» می خواهند خودشان را به «سبزها» بچسبانند تا عدهء خود را زياد نشان بدهند و محرکشان اين نيست که فکر کرده اند همگی جمع می شوند تا برای بچه های شيردل و مظلوم ايران کاری کنند.
من البته بخاطر پرچم نبود که به نيويورک نرفتم و در اينجا هم قصدم مطرح کردن مطالب مربوط به پرچم نيست؛ بلکه می خواهم نشان دهم که چگونه «دعوت عام از ايرانيان» از جانب اعتصاب غذا کنندگان فقط شعاری تو خالی است و آنها خود را در هيئت حزبی می بينند که در حال مبارزه ای رو به پيروزی است و، در نتيجه، با داشتن «هژمونی»، نيازی به آن ندارند که مخالفان عقيدتی خود را هم در جمع خويش راه دهند. و، در نتيجه، وقتی هم که اين مخالفان به هر دليلی در جمع آنها حضور يافتند حتماً بايد حمايل سبز آنها را به گردن بياندازند و آنگونه سخن بگويند که آنها دوست دارند. در اين صورت شما اگر بجای من بوديد به نيويورک می رفتيد؟
من البته، از همان آغاز انتخابات، موافق بايکوت بودم و اعتقاد داشتم که حکومت، بخاطر بازار گرمی، به موسوی و کروبی اجازه داده که نامزد شوند و به طرفداران آنها هم ميدان داده تا بتازند؛ به اين خيال که پس از «حضور ۴۰ ميليونی» ی مردم به جان آمده در انتخاباتی «شکوهمند»، احمدی نژاد را از صندوق بيرون می کشند و مردم هم، مثل چهار سال پيش، سر خورده تر از هميشه، به خانه هاشان بر می گردند. اما نه حکومت، نه موسوی و کروبی و نه من حاشيه نشين می توانستيم پيش بينی کنيم که مردم، به بهانهء اعتراض به تقلب در انتخابات، اينگونه به خيابان می ريزند تا نفرت خود را از حکومت اسلامی (بنظر من، در همهء اشکال آن) فرياد کنند. بهر حال، نکته در آن است که با گذشت دوره و بحث انتخابات اکنون هر کس می کوشد جنبش مردمی را به سود اهداف سياسی خود مصادره کند و چون در داخل کشور، اين جنبش از سر ناچاری برخی از ادبيات اسلاميست ها را بکار برده است، اينها خود را صاحب و متولی جنبش می دانند و از بقيه می خواهند که يا «هژمونی» ی ما را بپذيريد و يا کنار برويد. و در عين حال، بعنوان نمک روی زخم، به اين «کنار گذاشته شدگان» اتهام تفرقه افکنی و وحدت شکنی هم می زنند!من، با توجه به تجربهء انقلاب سی سال پيش که در طی آن روشنفکران سکولار ايران با مذهبی های حکومت طلب وحدت کردند و نتيجه اش هم آن شد که سی سال تمام به دست آنها آواره و زندانی و شکنجه و اعدام شده اند و فرزندانشان را هم در يک جهنم واقعی بزرگ می کنند، به اين يقين و تصميم رسيده ام که هرگز قلمم را آلودهء همراهی و شراکت با اسلاميست های رنگارنگ (ملی ـ مذهبی ها، مذهبی ـ دموکرات ها، اصلاح طلبان مسلمان، مشارکت کاران اسلامی، نوانديشان تشيع سياسی، معتقدان به قابليت دموکراتيزه شدن يک حکومت اسلامی) نکنم و زير پرچم آنها، به هر رنگی که باشد، حتی سه رنگ شير و خورشيد دار، نايستم. آيا يکبار تجربه برای آدمی که مدعی است عقل در کله دارد بس نيست؟ آيا سی سال ندامت از اينکه چرا در تظاهراتی شرکت کردم که هدايت اش به دست مذهبی ها بود کافی نيست؟ حالا، چنين آدمی، پير شده به اندازهء سی سال، بلند شود و به معرکهء آقای اکبر گنجی برود که زمانی او را، بخيال آنکه از عوارض مذهب زدگی سياسی (و نه مذهبی بودن) خلاص شده، همچون برادری جوان تر دوست می داشت و اکنون با تأسف فراوان می بيند که اين برادر قهرمان، از گرد راه نرسيده، می خواهد برای او و ديگر «اهل سبق» کرسی تدريس اصول دموکراسی اسلامی به راه بياندازد؟ و، در حاليکه به خيال خودش گذار مسالمت آميز به دموکراسی در جمهوری اسلامی را از خارج کشور هدايت (اگر نگوئيم اداره) می کند، به خواستاران برافتادن و انحلال اين رژيم سفارش می کند که به ايران برگردند و به زندان بروند و کشته شوند چرا که از خارج کشور نمی شود خواستار برافتادن حکومت شد اما می توان آن را ـ از دور ـ به راه راست هدايت کرد!
در واقع، وقتی باور کنی که همهء دردهای اجتماعی ات از يکی شدن مذهب با حکومت ناشی می شود؛ وقتی يقين کنی که بن بست حکومت اسلامی علاجی جز سکولاريسم ندارد؛ وقتی ببينی که همهء اين ادا و اطوارها فقط برای آن است که کسی اسم سکولاريسم را نياورد که مبادا حکومت اسلامی (با ولايت فقيه، بی ولايت فقيه، با فقه سنتی، با نوانديشی دينی) خط بردارد، چطور می توانی در مجلسی حاضر شوی که رهبرش آقای موسوی (نخست وزير خمينی و عضو دائمی مجمع تشخيص مصلحت رژيم) و شعارش «جمهوری اسلامی، نه يک کلمه کمتر و نه يک کلمه بيشتر» است؟ ـ مجلسی که، در وسط شديدترين مبارزات به خون کشيدهء مردم، نه برای خواستاری انحلال حکومت اسلامی بلکه برای خواستاری آزاد شدن زندانيان سياسی آن تشکيل شده و، در واقع، به حکومت می گويد وقتی ديدی هوا پس است و مردم دارند خواست های اساسی تری را مطرح می کنند کافی است عده ای را بگيری و به زندان بياندازی تا «مبارزان ماندلا نمای جمهوری اسلامی خواهت» انرژی مردم را معطوف خواستاری آزادی آنها کنند و حرف اصلی يادشان برود.
براستی چگونه می توان در جمع اصلاح طلبانی مذهب زده (زدگی می گويم همچون وبازدگی!) ايستاد که دبير کل سابق جبههء مشارکت و برادر رئيس جمهور اصلاح طلبش، محمدرضا خاتمی، می گويد: «ما جمهوری اسلامی را قبول داريم... و تلاش می کنيم جمهوری اسلامی را درست به مردم نشان دهيم و آنها را مايل به جمهوری اسلامی کنيم. اين مزيت جمهوری اسلامی است که ما معتقديم بايد وجود داشته باشد. ما به هيچ وجه از جمهوری اسلامی خواهی دست برنمی داريم، اما آن را نقد و نفی می کنيم، با روش های قانونی و مسالمت آميز». چگونه می توان استدلال آقای کديور را در مجلس چهلم ندا (ندائی که اصلاً اسلامی نبود تا چله داشته باشد) پذيرفت وقتی که می فرمايد: «اکثريت مردم ايران تمايلی به جدا کردن دين از حکومت ندارند»؟
تازه، گيرم همينگونه باشد که آقای کديور می گويد؛ اما من مدعی سکولار بودن چرا بايد، بر اساس اين پيشفرض آماری به اثبات نرسيده، در مقابل صاحبان اين نظر لنگ بياندازم و نه تنها تسليم شوم که در تظاهرات آنها هم شرکت کرده و برای اصلاح سيستم جهنمی حکومت اسلامی گلو بدرانم؟
آقايان گنجی و کديور معتقدند که اکثريت مردم ايران که سهل است، همهء «جوانان برومند خارج کشور» هم پشت آنها هستند و «غريبه ها» ئی ـ که ما باشيم ـ اندک شمارند؟ بسيار خوب. آيا اين وظيفهء ما معتقدان به سکولاريسم نيست که، درست بنا به خواست آقای گنجی، به مجلس آنها نرويم و تظاهرات خودمان را بر پا کنيم؟ اگر ملت ايران پس از سی سال هنوز نفهميده است که هر چه می کشد از حضور اسلام و مذهب حعفری و فقه دوازده امامی و آخوندها و «روشنفکران مدهبی!؟» ی آن در حکومت است و هنوز در اين «ترکيب منحوس» محاسنی می بيند و می خواهد، از طريق مشاطه گری و «اصلاح»، آن محاسن را رو بياورد و حکومت اسلامی تر و تميز شده را نگه دارد، خوب بگذار چنين باشد. من چرا بايد به دنبال ملت مفروضی اينگونه فريب خورده و در توهم افتاده راه بيافتم و از ترس اينکه «دموکرات» خوانده نشوم عقايدم را در گلويم خفه کنم؟
راستش را بگويم؛ بنظر من، ما هنوز حتی از روزگار ميرزا آقا خان کرمانی که سهل است از زمانهء کسروی و دشتی هم نگذشته ايم و تازه شاهد آنيم که تخم فکری که آنها در زمين مذهب زدهء ايران کاشته اند دارد شاخ و برگ می دهد. چرا ما از آنان درس نگيريم و برای «مردمی ديگر» که در زهدان امروز منتظر سر زدن از خاک ايرانند ننويسيم؟
براستی ما چرا، برای سياسی کاری و سهم گيری در قدرت، به هر مذلت و سازش و معامله ای (که هيچ سودی در آن برای مردم ما وجود ندارد و، حداکثر، حکومت اسلامی آقای خمينی را تبديل به جمهوری اسلامی آقای بازرگان می کند) تن بدهيم؟
ما چرا فرياد نکنيم که ای جوانان برومند داخل و خارج کشور! روشنفکران نسل ما مزهء همکاری و همراهی با اسلاميست ها چشيده اند و سی سال است برای همين کارشان از شما شماتت می شنوند و خودشان هم خود را سرزنش می کنند؛ شما لااقل خام اسلاميست های مدرن نشويد که می خواهند از طريق جاده ای که نام قلابی و گول زنک «جمهوری خواهی» را دارد شما را به دامان حکومتی بياندازند که بهترين چهره اش آدمی است به نام مهندس موسوی که خودش می گويد قصد دارد شما را به دوران خمينی برگرداند. براستی، آيا شما هم، در آن لباس ها و بازو بند ها و مچ بندها و شالگردن های سبزتان، همين را می خواهيد و برای اين به خيابان آمده ايد که کسی پيدا شود و شما را به دوران نکبت بار حکومت خمينی برگرداند؟ در اين صورت دريغا که فقط گردن های نازک تان را برای قيچی وجين کار باغبانی عبوس بلند کرده ايد و نمی دانيد که با هر لباس به خيابان بيائيد ـ چه سبز، چه سرخ، چه دو رنگ، و چه سه رنگ؛ چه با عنکبوت وسط پرچم و چه حتی با شير و خورشيدی که اسلاميست ها هوا کنند، تا زمانی که به حکمت ساده و آشکار ضرورت برقراری يک حکومت سکولار در کشورتان پی نبرده و به صراحت در شعارهاتان خواستاری جدائی مذهب از حکومت را فرياد نکرده ايد، راه تان به همانجا ختم می شود که هم اکنون در آن هستيد. تفاوت فقط عوض شدن موقت چهره ها است و هيچ اصلاح طلب دموکراسی خواهی هم نمی تواند به شما تعهد دهد که ـ با اين قانون اساسی و اين ساختار سياسی (که آقای موسوی خواستار حفظ آن است) ـ می تواند بيشتر از هشت سال رياست آقای محمد خاتمی به شما آزادی تنفس (؟!) دهد تا در پايان آن آمادهء ظهور احمدی نژادی ديگری شويد. اگر به اين قانع هستيد يا برای اين به خيابان آمده ايد، به کارتان ادامه دهيد و خواستاری حکومت سکولار را به فراموشی بسپاريد. ما هم آرزوی ديدار ديگربارهء وطن پاکسازی شده از اسلاميست ها را به گور خواهيم برد.
اما اگر از اين زندگی پر رنج و درد، و اين فضای خفقان آور و غير انسانی، به تنگ آمده ايد بدانيد که علاج درد شما فقط خواستاری يک حکومت سکولار است. هشيار باشيد و نگذاريد که حتی با شعارهای آزادی و استقلال و دموکراسی شما را فريب دهند. چرا که هيچ کدام اينها در سايهء يک حکومت مذهبی و ايدئولوژيک بدست نمی آيد و ميسر نيست.
و اگر کسی نمی خواهد متوجه تضاد حکومت مذهبی با دموکراسی شود، اگر کسی نمی خواهد قبول کند که در يک حکومت مذهبی آزادی فقط خيالی است که در رؤياهای حسرت زده می رويد، اگر کسی نمی خواهد قبول کند که سکولاريسم شرط اوليهء رفع تبعيض های مذهبی و مکتبی، قدم اول به سوی برقراری آزادی های مصرح در اعلاميه حقوق بشر، و تضمين رسيدن به دموکراسی است علاج او به دست من و ما نيست؛ آيندگان بايد برايش فکری کنند.
صريح بگويم. سکولاريست ها از جنس اسلاميست ها نيستند و ضروری است که از قاطی شدن با آنها پرهيز کنند. اگر اين کار در داخل کشور هنوز ممکن نيست، اگر مطرح کردن خواستاری سکولاريسم هنوز مشکل است، وظيفهء ما در خارج کشور پافشاری بر اين اصل اوليه است. باور کنيد که جدائی مذهب از حکومت با جدائی سکولارها از اسلاميست ها آغاز می شود!و باور کنيد که برای «اتحاد عمل» تنها پذيرش سکولاريسم، بعنوان هدف غائی جنبش، از جانب همگان شرط لازم و کافی است. مذهبی ها هم اگر بپذيرند که مذهب نبايد دخالتی در حکومت داشته باشد می توانند با پرچم های سبز خود کنار سکولاريست ها بايستند.
اما، اين نکته را نيز فراموش نکنيد که اسلاميست ها هرگز حاضر نيستند حضور سکولارها را تحمل کنند. فرقی هم نمی کند کدام شان باشند؛ عمامه ای، کلاهی، يقه باريک يا کراواتی. آنان هميشه دل به حکومت بسته اند و سی سال است آن را حق طبيعی خود می دانند و دعواشان هم ـ بقول خامنه ای ـ دعوائی خانوادگی است. آنها بيشتر و بهتر از شما جوانان بی پيرايه و معصوم می دانند که نبايد شاخه ای را که بر آن نشسته اند ببرند و، پس، همهء ترفندها را بکار می برند تا شما را، فارغ از انديشهء سکولاريستی، به زير چادر سبز خود برده و رنگتان کنند. من يکی اما از سن و سال رنگ شدنم گذشته است
اسماعيل نوری علا
با سپاس از سایتهای سکولاریزم نو و کانال یک

انتشار نامه خصوصی مهدی کروبی به هاشمی رفسنجانی پس از 10روز در خصوص گزارش موثق نیروهای متمایل به کروبی مبنی بر تجاوز به بازداشت شدگان دختر و پسر

هم میهنان نازنینم
قبل از اینکه این خبر را بخوانید باید به یک موضوع اشاره ای داشته باشم.
ابتدا مایل نبودم این خبر را در وبلاگ قرار دهم ولی از آنجاییکه کم و بیش در خیلی از وبلاگها و وبسایدها قرار گرفته و در این مورد نیز بحث میشود ، لذا منهم در وبلاگ قرار میدهم.
هوشیار باشید ، ممکن است این خبر تأیید نشده تنها به صورت یک شایعه در دهان ها قرار داده شده تا جوانان را از حضور در تظاهرات منع کنند. اینکه این رژیم وحشی ست ، همه میدانیم! ولی اگر تظاهرات میلیونی باشند ، میتوان از دستگیری ها جلوگیری کرد. دیر یا زود این رژیم رفتنی ست زیرا ترس مردم ریخته شده و نباید اجازه داد که با اینگونه خبرها دوباره وحشت به دلها بیفکنند.
شهریار - آخن
انتشار نامه خصوصی مهدی کروبی به هاشمی رفسنجانی پس از 10روز در خصوص گزارش موثق نیروهای متمایل به کروبی مبنی بر تجاوز به بازداشت شدگان دختر و پسر

حسين كروبي فرزند مهدی کروبی در اينباره گفت: پدرم اين نامه را حدود 10 روز پيش خطاب به آقاي هاشمي نگاشت و آن را براي ايشان به طور خصوصي ارسال كرد. ايشان تاكيد داشت آقاي هاشمي حتما به اين نامه پاسخ دهد و اقدام لازم را انجام دهد. متاسفانه آقاي هاشمي پاسخي به نامه ايشان نداد. پدرم تاكيد كرده بود اگر تا 10 روز پاسخي به نامه داده يا اقدامي صورت نگيرد، نامه را منتشر ميكند.
حسين كروبي درباره مسائل مطرح شده در نامه، گفت: اساس نامه، بر نگراني آقاي كروبي استوار است. ايشان نگران آنچه گروههاي بيگانه و غربي درباره نحوه رفتار با بازداشت شدگان بيان ميكنند، هست. اين روزها بسياري از افرادي كه آزاد شدهاند، به ديدار پدرم آمده و ماجراي رفتاري را كه ضابطان و ماموران با آنها داشتند، براي وي بيان كرده اند. آنها آنچه را ديده و شنيده به دقت گفته اند. طبيعتا نحوه رفتار برخي از ضابطان با بازداشت شدگان خصوصا زنان و دختران، در شأن جمهوري اسلامي و هيچ نظام ديگري نيست.
وي تاكيد كرد: آنچه در نامه آمده، دغدغه و نگراني آقاي كروبي است، بلكه من فكر ميكنم هر كس كه اين شايعات را خصوصا درباره وضعيت زنان و اتفاقاتي كه درباره آنها در حال انجام است، ميشنود، نگران ميشود و علاقه مند است، اين لكه ننگ را اگر وجود دارد پاك كند. البته ما اميدوار هستيم تمام اين خبرها و شايعات تكذيب شود. بنابرهمين گزارش متن كامل نامه مهدي كروبي به هاشمي رفسنجاني به اين شرح است:
حضور محترم آيتالله هاشمي رفسنجاني
رياست محترم مجلس خبرگان رهبري
با سلام و احترام
بعد از برگزاري انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري، حوادث تلخي به وجود آمد كه به طور مفصل در خصوص آن، هم از سوي جنابعالي، هم از سوي افراد، گروهها و رسانه هاي مختلف به آن پرداخته شد.
از دستگيري هاي بي حساب و كتاب، از ضرب و شتم و وارد كردن جراحات تا شهادت فرزندان اين كشور، از حمله به خانه هاي مردم تا فاجعه خونين كوي دانشگاه و برخوردهاي خشن و وحشت انگيز حتي با خانمها در سطح خيابانهاي شهر- كه تاكنون سابقه نداشته است- رخ داد كه بسيار قابل تامل و پيگيري است. آنچه در اين ميان مطرح است در خصوص برخي از رفتارهاي شناعت آميز است كه اگر به طور متواتر از افراد مختلف كه در روزهاي اخير آزاد شده اند، نشنيده بودم، باورشان حداقل براي من و شما كه در طول قريب به نيم قرن سردي و گرمي روزگار را چشيده ايم سخت بود.
از برخوردهاي خشن و بي محابا، بر سر مردم باتوم را خرد كردن، آنچنان كه بعد از گذشت قريب به 40 روز همچنان اوضاعشان غيرعادي است و عوارض آن روي بدنشان قابل مشاهده است.
هتاكي و ابراز دشنام و فحاشي ركيك به افراد و نثار نواميس بازداشت شدگان و مردمي كه براي نماز جمعه آمده بودند صورت گرفت. رفتارهايي كه در فرهنگ ديني و اسلامي هيچ يك از گروهها جايي ندارد و نشان دهنده آن است كه افرادي براي اين كار استخدام شده اند كه حتي با اصول بديهي اسلام آشنايي ندارند و البته شايعاتي نيز مطرح شده كه فعلا به آن نمي پردازم.
احتمالا همانطور كه مطلع هستيد در اين خصوص چندي پيش نامهاي خطاب به رياست محترم قوه قضائيه ارسال كردم و جمعه هفته جاري همين نكات را به وزير معزول اطلاعات يادآور شدم كه روز شنبه در مطبوعات منتشر شد.
اما موضوعي را شنيدهام كه هنوز از آن بر خود ميلرزم. در دو روز اخير كه اين خبر را شنيدهام خواب از سرم ربوده شده است. حدود ساعت دو كه خود را براي خواب آماده ميكردم. به بسترم رفتم ولي خدا شاهد است كه بدون ذره اي مبالغه، خوابم نبرد، تا ساعت 4 بامداد كه مجددا بلند شدم كمي قرآن خواندم، دوش گرفتم تا آب كمي آرامم كند، حتي نماز صبح را نيز خواندم و تا نزديكي هاي طلوع آفتاب خوابم نبرد.
افرادي اين مطالب را به من گفته اند كه داراي پست هاي حساس در اين كشور بوده اند. نيروهاي نام و نشان داري كه تعدادي از آنها نيز از رزمندگان دفاع مقدس بوده اند. اين افراد اظهار داشته اند، اتفاقي در زندانها رخ داده است كه چنانچه حتي اگر يك مورد نيز صدق داشته باشد، فاجعه اي است براي جمهوري اسلامي كه تاريخ درخشان و سپيد روحانيت تشيع را تبديل به ماجراي سياه و ننگين ميكند كه روي بسياري از حكومتهاي ديكتاتور از جمله رژيم ستمشاهي را سفيد خواهد كرد.
گمان نميكنم زندانيان دوران 15 ساله مبارزات قبل از انقلاب كه از افراد توده گرفته تا گروه هاي مسلح مبارز التقاطي تا اعضاي نهضت آزادي و موتلفه و حزب ملل اسلامي كه در زندان با هم زندگي كرده اند، ديده يا شنيده باشند.
اينجانب اين مطالب را براي شما مينويسم و مصرانه ميخواهم روي اين قضيه اقدام و به صورتي كه صلاح ميدانيد با حضرت آيت الله خامنه اي مطرح فرماييد و با جديت پيگير شود تا روشن گردد چرا كه در همين جامعه امروز و توسط خود بچه هاي بازداشتي در رسانه ها و سايتها در حال مطرح شدن است و معلوم نيست آيندگان چه قضاوتي با شاخ و برگ دادن آن خواهند كرد
جناب آقاي هاشمي
اينجانب به خاطر اسلام و در رأس آن امام راحل و اين همه فداكاريها و شهادتها و به قصد قربت الي الله، بهرغم آنكه در شأن من نيز نميباشد و به رغم همه مشغله ها و گرفتاريها و به رغم آنكه ميدانم به حيثيت اينجانب لطمه خواهد خورد، آماده ام مسووليت تحقيق و بررسي جهت تعيين صحت و سقم اين حوادث و اخبار رسيده را بر عهده گيرم و تعهد شرعي مينمايم بدون حب و بغض و با رعايت كمال انصاف به بررسي و ارائه گزارش بپردازم.
اما موضوع مطرح شده از اين قرار است:
عده اي از افراد بازداشت شده مطرح نموده اند كه برخي افراد با دختران بازداشتي با شدتي تجاوز نموده اند كه منجر به ايجاد جراحات و پارگي در سيستم تناسلي آنان گرديده است. از سوي ديگر افرادي به پسرهاي جوان زنداني با حالتي وحشيانه تجاوز كرده اند به طوري كه برخي دچار افسردگي و مشكلات جدي روحي و جسمي گرديده اند و در كنج خانه هاي خود خزيده اند.
با توجه به اهميت مساله انتظار است اين اقدام توسط هياتي بي غرض و شفاف از طرف رئيس مجلس خبرگان رهبري مورد بررسي و پيگيري تا حصول نتيجه قرار گيرد. تا درسي براي آيندگان شود و فرصت به اراذل و اوباشي از اين دست ندهد به عنوان آخرين مطلب نيز يادآور ميشوم از اين نامه دو نسخه تهيه گرديده كه يكي مهر و موم شده براي جنابعالي ارسال و ديگري نزد بنده قرار دارد.
با آرزوي توفيق
مهدي كروبي7/5/1388

نقش دگر خاک وطن چیست بگو

هر مرز پر از گوهر و زر نیست وطن......هر خــــاک نشسته در هنر نیست وطن

آزادی و امنیــــــــت و شادی بایــــــد.......جایی که خوری خون جگر نیست وطن

بسیار شدند عاجز و ناکام وطــــن...........بسیار دگر فتاده در دام وطــن
خاکی که به اعدام زنان آلوده ست..........هرگز نتوان داد به او نام وطن

با اسم وطن بسیار موشان شده اند...........بسیار دگر خانه به دوشان شده اند
دلباختــگان شدند جانبــــاز وطـــن..........خودباختگان وطـن فروشان شده اند

آنجا که نشانی از خدا نیست ، بگو.........آنکس که گرفت حق خود کیست ، بگو
جز اینـــکه ترا به چوبه دار کشند..........نقش دگر خــــاک وطــــن چیست بگو

این مکتب فرسوده سراسر حرف است........هم قول بهشــت و آب کوثـــر حرف است
زین معرکهٌ مذهـــب و کشتــار و فسـاد........مقصود حکومت است و دیگر حرف است
مسعود آذر

چند نمونه از رباعیات مسعود آذر


دولت سگ هاریست که قدرت گیرد..............با زور و تهاجم و سیاست گیرد
نان و نمکی خورد نمکدان شکنـــد.............نان گر نرسد گلوی ملت گیــــرد

دزدی نمک و گاه شکر میدزدد.............گهگاه شبانه گه سحر میدزدد
دزد از ره دیـــوار اگر میــدزدد.............دولت همه انبار ز در میدزدد

دولــت نخریـــدست بدان دزدیـــدست........تیر از من و از تو هم کمان دزدیدست
وین هستی ملت که همه ثروت اوست.......با تیـــــر و کمان مردمــان دزدیــدست

سی سال شدی دولت و ذلت نکشی.........بر دوش بجز ثــروت ملت نکشی
غافل مشو از میـهن خوابیده که او........بیدار شود ، نفس به جرأت نکشی

دولت چو کمان و تیر در دست گرفت.......از ملت خویش هر چه حق است گرفت
حقـی که گرفت دادنی نیـست رفیـــق.......حق چونکه گرفتنیـست ، بایست گرفت

چنگال رژیم مغزها خام کنـد.............تا هستی ملـــت همه در دام کند
از ترس دکانش اکبرالله کنان............گاهی زن و گاه کودک اعدام کند
مسعود آذر

آقای گنجی ! دروغ چرا ؟


از : رضا پاینده مهر
چند روزی است به بهانه پشتیبانی از رستاخیز مردم ایران ، در مقابل ساختمان سازمان ملل در شهر نیویورک آمریکا تجمعی برگزار می شود . این تجمع که با سر و صدای فراوان ، مردم را به شرکت در آن فراخوانده اند ، از سوی « اکبر گنجی » ترتیب داده شده است و کسانی مانند چند خواننده و هنرپیشه صاحب نام ایرانی و شماری از ایرانیانی که در همه سی سال گذشته ، نامشان را در میان لابی های رژیم ننگین اسلامی می دیدیم ، مورد حمایت قرار گرفته است . در اینجا کاری به نام های افراد معلوم الحالی نداریم که خود را در صف نخست تدارک دهندگان این سری از گردهمایی ها جای داده اند . فرض هم می کنیم که قصدشان همچنان زنده نگاه داشتن جمهوری اسلامی نیست ( چه فرض محالی ! ) و این خیال را هم از خود دور می کنیم که باز هم می خواهند با راه اندازی این قبیل تجمعات پر حرف و حدیث ، جنبش مردم ایران را آنگونه تبلیغ کنند که « نه سیخ بسوزد و نه کباب » .
حتا کاری نداریم که اکبر گنجی - که از چنگ دژخیمان ِ تمامت خواه گریخته است و به دنیای آزاد پناه برده است - چرا آوردن پرچم شیر و خورشید را ممنوع نموده است . تا جایی که یکی از برجسته ترین استادان ایرانی ساکن آمریکا ناچار شود در آنسوی خیابان و به دور از جمع ایرانیان بایستد . زیرا که با خود پرچم شیر و خورشید داشته است و حاضر نبوده آن را کنار بگذارد .
اگرچه همین حرکت زیبای دکتر سیامک شجاعی ، به چشمان تیزبین اندیشه ورزان فهماند که تفرقه اندازی میان ایرانیان همواره از سوی مسوولان رژیم حاکم بر ایران و دنبالچه هایشان در برون مرز ، شکل گرفته است و هم میهنان شریف برون مرز ، همواره دست پیوند به سوی هموطنان شان در خاک مادری دراز نموده و می نمایند . از این هم می گذریم .
ولی آقا « گنجی » باید پاسخی مهمتر بدهند . این که چرا در لیست بزرگی که در روبروی سازمان ملل نصب کرده اند نامهایی را نوشته اند که اصلا پایشان به زندان نرسیده و مطلقا در زندان نیستند . چرا باید اکبر گنجی به چنین دروغی دست بیازد ؟
مثلا نام آقای کریم ارغنده پور . من با این فرد در لندن زمانی آشنا شدم که برای درمان بیماری فرزندش به این شهر سفر کرده بود . بالطبع وقتی نامش را در فهرست پشت سر اکبر گنجی در تلویزیون دیدم ، کنجکاو شدم چرا باید او را بازداشت کرده باشند . چون در دوره حضور ایشان در لندن فهمیدم که او جزء مخالفان رژیم نیست و مانند بسیاری کنج عافیت نشینی را به چالش با « دیو » خونخوار ترجیح می دهد . البته ناگفته نماند که ایشان هم مانند دیگر رفقایش بدش نمی آید که این رژیم به سود او و دوستان اش اصلاح شود . از همین رو هم هست که گاهی نامش در میان اصلاح طلبان دیده می شود ؛ ولی نه از آن اصلاح طلبانی که سَری پر سودا داشته باشد .
به هر حال ، بدیهی است وقتی نام او را دیدم کوشیدم از طریق دوستان در داخل کشور موضوع را پیگیری کنم که چه شده این مرد عافیت طلب را هم بازداشت کرده اند .
دوستان باخبرم کردند که ایشان هرگز نه در تظاهرات مردمی بوده و نه بازداشت شده است . بنا بوده روزنامه ای راه بیفتد که او سردبیرش بشود که اصلا روزنامه راه نیفتاد .
واقعا که !
برای اطمینان از سخنان اقوام و آشنایان همه سایت های مربوط به رژیم را هم زیر و رو کردم ؛ سایت نوروز و غیره . همگی شان فهرست بازداشت شدگان جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و روزنامه نگاران را ثبت کرده اند . ولی در هیچ جا نام مورد نظر من نبود .
اکنون این پرسش برایم پیش آمده که آیا نامهای دیگری هم که در فهرست چند صد نفره تجمع نیویورک نوشته شده ، واقعی است و همگی آن ها بازداشت شده و در زندان هستند ؟ یا آن که نامشان نوشته شده که در آینده ایران و پس از فروپاشی رژیم دینی ، به دلیل داشتن سابقه زندان سیاسی ، به پُست و مقام برسند و دیگر بار ایرانیان میهن دوست راستین را که سالها غربت را تاب آورده اند و درس خوانده اند و تخصص کسب کرده اند ، به کنار زده و مهجور بگذارند ؟ و خود معرکه گردان امور بشوند و باز هم آش همان آش بشود و کاسه همان کاسه ؟
آقای گنجی باید توضیح بدهد هدف از انتشار نامهای دروغ چیست ؟ گفته اند پرچم شیر و خورشید نیاورند ، گفته اند شعارهای براندازانه ندهند ، شرکت کنندگانی چون دکتر سیامک شجاعی پذیرفته اند که این خواسته را زیرپا نگذارند و با آن که دلشان برای ایران می تپد ، در آنسوی خیابان بایستند و به شرایط تحمیلی تن در دهند که اصل تجمع به سود ایرانیان درون مرز آسیب نبیند . ولی نامهای دروغ برای چیست ؟
اکبر گنجی باید با صراحت به این پرسش ، پاسخ بدهد . اگرنه ، تردید نخواهیم داشت که همه آنچه به عنوان همدلی با ایرانیان درون مرز صورت می گیرد ، معرکه ای بیش نیست و دستاویزی است برای بقای رژیم جهنمی اسلامی . رژیمی که به زعم ایشان باید بماند و تنها رهبری و رییس جمهورش عوض شود ، بی آن که حقوق اساسی و انسانی ملت ایران به آنها باز گردانده شود .
با سپاس فراوان از سایت ایران ب ب ب http://iranbbb.org

کنترل اعضای فیس بوک توسط دولت ایران

در این هفته توسط سه ایرانی مقیم امریکا و اروپا از مطلبی آگاه شدم که وظیفه خود میدانم برایتان بازگو کرده و از کسانیکه به ایران مسافرت و یا از ایران خارج میشوند تقاضا کنم، برای عضویت در فیس بوک از نام و نام فامیل واقعی خود استفاده نکنند.
دوست نازنینی گزارش میداد که اول تابستان به ایران مسافرت کرده و در فرودگاه وقتی پاسپورت او را کنترل کرده اند از وی پرسیده شده که آیا عضو فیس بوک است؟ این دوست برای احتیاط گفته نه! وی را بازداشت کرده به اطاقی برده اند و نام و عکس او را در فیس بوک نشانش داده ، از او خواسته اند که رمز ورودش را به آنها بگوید. وقتی از این امر خودداری کرده با رکیک ترین الفاظ به او پرخاش شده و مورد ضرب و شتم قرار گرفته. البته این هم میهن میگفت مشت ها را طوری ماهرانه میزدند که مبادا در اثر کبودی مدرکی بدستش دهند.
سپس با تهدید و توهین و کتک وی را ناچار به اعلام رمز عبور کرده و همه فعالیتها و اسامی دوستانش را پیدا کرده و او را به بازداشتگاه برده اند. خانواده او موفق شدند وی را با وثیقه صد ملیون تومانی از زندان بیرون بیاورند و او از طریق ترکیه از ایران خارج شده. از آنجاییکه وثیقه این هم میهن را پدر و دایی اش د اده اند و در صورت اعتراض و افشا به نام او این مبلغ از میان خواهد رفت لذا خواهش کرد که نامی از او برده نشود.
منهم از آنجاییکه این مطلب را از سه شخصی که هیچ رابطه و آشنایی با یکدیگر ندارند بصورت گزارش شنیدم ، وظیفه خود میدانم به هم میهنانی که رفت و آمد به ایران دارند خبر داده و از آنها بخواهم که بیشتر احتیاط کنند.
واقعأ که این رژیم اسلامی هیچ مرزی در بی شرمی و جنایت نمیشناسد.
اگر کسانی در این رابطه تجربه بد داشته اند و یا منبع خبری قابل اعتمادی را میشناسند درخواست میکنم اینگونه خبرها را به اطلاع رسانه های گروهی و بقیه سایتها و وبلاگها نیز برسانند.
شهریار - آخن

نام و مشخصات برخي از جان باختگان خرداد و تير 88

لطفا، اگر اطلاعات بيشتري داريد، برای من ارسال كنيد تا ليست كاملي از ياران به شهادت رسيده، تهيه شود.
زنده يادان:
۱- محمد حسین برزگر ۲۵ ساله دیپلم شغل آزاد به دلیل اصابت گلوله به سر در تاریخ چهارشنبه ۲۷ خرداد در میدان هفت تیر به شهادت رسید و در یکشنبه ۳۱ خرداد در قطعه ۳۰۲ به خاک سپرده شد.
۲- سید رضا طباطبایی ۳۰ ساله لیسانس حسابداری ، کارمند به دلیل اصابت گلوله به سر در ۳۰ خرداد در خیابان آذربایجان به شهادت رسید و چهارشنبه ۳تیر در قطعه ۲۵۹ به خاک سپرده شد.
۳- ایمان هاشمی ۲۷ ساله شغل آزاد به دلیل اصابت گلوله به چشم شنبه ۳۰ خرداد در خیابان آزادی به شهادت رسید و چهارشنبه ۳ تیر در قطعه ۲۵۹ به خاک سپرده شد.
۴- پریسا کلی ۲۵ ساله فارغ التحصیل رشته ادبیات به دلیل اصابت گلوله به گردن در یکشنبه ۳۱ خرداد در بلوار کشاورز به شهادت رسید و سه شنبه ۲ تیر در قطعه ۲۵۹ به خاک سپرده شد.
۵- محسن حدادی ۲۴ ساله طراح برنامه های کامپیوتری شنبه ۳۰ خرداد به دلیل اصابت گلوله بر پیشانی در خیابان نصرت به شهادت رسید و سه شنبه ۲ تیر در قطعه ۲۶۲ به خاک سپرده شد.
۶- محمد نیکزادی ۲۲ ساله فارغ التحصیل عمران در سه شنبه ۲۶ خرداد به دلیل اصابت گلوله به سینه در میدان ونک به شهادت رسید و شنبه ۳۰ خرداد در قطعه ۲۵۷ به خاک سپرده شد.
۷- علی شاهدی ۲۴ ساله بعد از دستگیری و انتقال به کلانتری در تهرانپارس یکشنبه ۳۱ خرداد به دلایل نامعلوم در کلانتری به شهادت رسید پزشکی قانونی علت مرگ وی را نامشخص اعلام کرده اما خانواده وی معتقدند به علت ضربات باتوم در کلانتری به شهادت رسیده وی ۴ تیردر قطعه ۲۵۷ به خاک سپرده شد.
۸ - واحد اکبری ۳۴ ساله شغل آزاد و متاهل دارای یک دختر ۳ ساله در شنبه ۳۰ خرداد به دلیل اصابت گلوله به پهلو در خیابان ونک به شهادت رسید و سه شنبه ۲ تیر در قطعه ۲۶۱ به خاک سپرده شد.
۹- ابوالفضل عبدالهی ۲۱ ساله فوق دیپلم برق ۳۰ خرداد در مقابل دانشگاه صنعتی شریف به دلیل اصابت گلوله به پشت سربه شهادت رسید و سه شنبه ۲ تیر در قطعه ۲۴۸ به خاک سپرده شد.
۱۰ - سالار طهماسبی ۲۷ ساله دانشجوی کارشناسی مدیریت بازرگانی رشت شنبه ۳۰ خرداد در خیابان جمهوری به دلیل اصابت گلوله به پیشانی به شهادت رسید ودوشنبه ۲ تیر در قطعه ۲۵۴ به خاک سپرده شد.
۱۱ - فهیمه سلحشور ۲۵ ساله دیپلم یکشنبه ۲۴ خرداد به دلیل اصابت باتوم به سر و خونریزی داخلی در میدان ولی عصر بعد از انتقال به بیمارستان در تاریخ ۲۵ خرداد به شهادت رسید و ۲۷ خرداد در قطعه ۲۶۶ به خاک سپرده شد.
۱۲- وحید رضا طباطبایی ۲۹ ساله لیسانس زبان انگلیسی چهارشنبه ۳ تیر در بهارستان به دلیل اصابت گلوله به سر به شهادت رسید و ۶ تیر در قطعه ۳۰۸ به خاک سپرده شد.
13- مهدی کرمی شهادت: دوشنبه 25 خرداد، جنت آباد

14- مصطفی غنیان

دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه تهرانشهادت شب دوشنبه ۲۵ خرداد کوی دانشگاه تهرانمحل دفن: مشهد
15- مبینا احترامی شهادت شب دوشنبه ۲۵ خرداد کوی دانشگاه تهران
16- فاطمه براتی شهادت شب دوشنبه ۲۵ خرداد کوی دانشگاه تهران
17- کسری شرفی شهادت شب دوشنبه ۲۵ خرداد کوی دانشگاه تهران
18- کامبیز شعاعی شهادت شب دوشنبه ۲۵ خرداد کوی دانشگاه تهران
19- محسن ایمانی شهادت شب دوشنبه ۲۵ خرداد کوی دانشگاه تهران
20- رجب پور(دختر) شهادت روبروي پايگاه بسيج گردان 117 عاشورا
21- رجب پور (مادر) شهادت روبروي پايگاه بسيج گردان 117 عاشورا
22- محمد ... (۱۲ ساله)
23- ندا اسدی
24- ناصر امین نژاد
25- ندا آقا سلطان 27 ساله، دانش آموخته‌ي رشته‌ي فلسفه
محل شهادت: خیابان کارگر، تقاطع خسروی و شهید صالحی، ساعت 7:20 مورخ سی خرداد
آرامگاه: بهشت زهرا قطعه ۲۵۷ ردیف ۴۱ شماره ۳۲




26- اشکان سهرابی
27- بهمن جنابی
28- شلر خضری
29- کیانوش آسا

دانشجوی کارشناسی ارشد شیمی دانشگاه علم و صنعت

اهل کرمانشاه ، محل و روز شهادت: 25 ام خرداد، مسیر میدان انقلاب به آزادی، توسط لباس شخصی ها
30- امیر کویری
فارغ التحصیل از دبیرستان تطبیقی تهران
3۱- فرزاد هشتی
32- سهراب اعرابی 19 ساله ، هم در فعالیت های انتخاباتی این دوره و هم در تظاهرات اعتراضی 25 خرداد فعال بود. وی که سال آخر دبيرستان را می گذراند و براي امتحان كنكور آماده می شد از روز سی ام خرداد دستگیر شد و به مكان نامعلومي انتقال یافت. بعد از پيگيريهاي پي در پي سه روز بعد خانواده بخصوص مادرش متوجه مي شوند كه وي در زندان اوين است. مادر اين جوان در روز سه شنبه 16 تير با گذاشتن كفالت در دادگاه انقلاب هر روز بعد از ظهر منتظر آزادي فرزند ش بود. با وجود اين كه اين مي دانست كه فرزندش در زندان اوين است ولي خيلي نگران بود و مي گفت مي ترسم بچه ام را بكشند. اين مادر عكسي از فرزندش تهيه كرده بود و به هر زنداني كه آزاد مي شد عكس عزيزش را نشان مي داد و از آنها مي پرسيد كه آيا او را مي شناسند و يا در زندان ديده اند؟ او مي گفت به هر كجا و هر كسي مراجعه مي كنم جواب نمي دهند و ميگويند صبر كن آزاد مي شود. اين مادر كارش از صبح تا شب جلو زندان ماندن شده بود تا اينكه يك دفعه از طرف قاضي مر تضوي خبر آمد كه سهراب اعرابي در زندان درگذشته است، خانواده اش را خبر كنيد تا جنازه فرزندشان را تحويل بگيرند.

دوستان و آشنایان سهراب اعرابی در نامه ای قاضی سعید مرتضوی را قاتل سهراب معرفی کرده و از مردم خواسته اند که فردا بعد از تحویل جنازه او در مراسم تشییع جنازه اش شرکت کنند و نشان دهند که خون او به هدر نرفته است.
با سپاس از سایتهای ایران ب ب ب - حقوق بشر در ایران و دوستانی که اسامی را ارسال میدارند

مصاحبه آنیتا و بهاره مرادی با روزنامه آلمانی

آرزوی آزادی آنها را به اینجا و آنجا میکشاند
فریدبرگ / باد نویهایم
قریب به دو هفته است که اپوزان در ایران به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری اعتراض میکند ، اکثرأ جوانان هستند که به خیابانها رفته و با حکومتگران مقابله میکنند. ارزیابی ایرانیانی که در آلمان زندگی میکنند چیست و چه احساسی در رابطه با اتفاقات اخیر زادگاهشان دارند؟

(Foto: Ahlers) آنیتا مرادی(چپ) و دخترش بهاره تلاش میکنند که از آلمان حرکت معترضانه مردم ایران را حمایت کنند.
آنیتا مرادی که با خانواده اش در «فریدبرگ» زندگی میکند ، علارقم همه شرایط بد ارتباطی ، تماس خود را از طریق ایمیل با داخل ایران حفظ کرده و خبر میدهد که ارتباط با تلفن و تلفن همراه بسیار مشکل شده. وی هر روز صبح با سیلی از ایمیلها از داخل کشور مواجه است تا از اینراه بتواند دنیای خارج از ایران را از رویدادهای داخل کشور مطلع سازد.
او از اوباش رژیم خبر میدهد که با حمله به خانه های مردم ، کامپیوترها و بشقابهای ماهواره را از پنجره به خیابان پرتاب میکنند تا ارتباط مردم را با دنیای خارج قطع کنند. با اینحال مردم این محدودیت ها را دور زده و راه هایی پیدا میکنند تا اطلاعات بدست آورده و خود نیز اطلاع رسانی کنند ، در حالیکه رسانه های داخل کشور در رابطه با جریانات داخلی سکوت اختیار کرده اند.
برای آنیتا مرادی خاطرات سی سال پیش زنده میشوند ، وقتی شاه از تخت طاووس پایین کشیده شد. پس از این اتفاق ، او در صف مخالفین رژیم قرار گرفت و با پوست و خون خود فشارها و اقدامات رژیم را لمس کرد. او با این وجود که در طی این سالها بسیاری از نزدیکانش را از دست داده ولی امید خود را برای رسیدن به یک ایران دمکراتیک از دست نداده.
او در سن بیست و دوسالگی به همراه همسرش بعنوان پناهنده سیاسی به آلمان آمدند و مدتهاست که تابعیت کشور آلمان را نیز دارند. دخترش بهاره به سختی خاطرات ایران را به یاد میاورد اما مایل است که از این جنبش به صورت شرکت در تظاهرات حمایت کند . بهاره میگوید : من به آلمانی فکر میکنم و خواب میبینم ، اما ریشه ام در ایران است.
حرکت حساب شده مهره شطرنج توسط رژیم
مهتاب – ل (این نام توسط روزنامه تغییر داده شده) که در تظاهرات دوران شاه علارقم باردار بودن شرکت داشته میگوید : احساس مسخره ای در رابطه با نتیجه انتخابات داشتم. او میگوید تأیید غیر منتظره رییس دولت ، محمود احمدی نژاد حرکتی حساب شده از جانب رژیم بود تا مردم را تحریک به تظاهرات کرده و بتوانند از این طریق مخالفان را شناسایی و دستگیر کنند.
او با شوهرش که بعنوان پزشک مشغول کار است و در ایران نتوانست ادامه تحصیل دهد به بهانه مسافرت دانشجویی به آلمان آمده ، ابتدا به «برلین» ، «گیسن» و عاقبت به حومه «وِتراو» نقل مکان کرده و زندگی جدیدی بنا کردند. یک زندگی خانوادگی ، شغل و مهمتر از همه ، آزادی شخصی که در ایران برایشان به اینصورت امکان پذیر نیست.
او نیز مانند آنیتا مرادی طعم شکنجه های جسمی و روحی را چشیده و به خوبی آگاه است که چه مشکلات روحی گریبان جوانان را پس از اینگونه تجربیات میگیرند. وی میگوید : در همه این سالها اعتراضات وجود داشته ولی نه به اندازه و شدت امروز. به عقیده او اعتراضات گسترده امروز بدلیل خشم و نا امیدی سی سال گذشته است که محتاج یک جرقه بوده (نیاز به یک فتیله داشته). جوانان میبینند که در دنیا چه خبر است. آنها به اینترنت رجوع کرده و بقیه انسانها را با خود مقایسه میکنند ، فشارها و تبعیض ها را میبینند و به عقیده او « بیدار » هستند و شدیدأ خواهان تغییرات.
او ادامه میدهد : اینبار آرزوی دستیابی به یک قهرمان جدید نیست ، مثل آنزمان که آیت الله خمینی را سرلوحه مبارزات خود کرده بودند ، چیزی که امروز آنها را به حرکت وا میدارد آرزوی رسیدن به آزادیست.
این واقعیت ، که بانوان بصورت گسترده ای در تظاهرات حضور دارند ، نشانگر آن است که آنها (بانوان ایرانی) با وجود همه اقدامات ضد بشری حکومت ، اعتماد به نفسی بسیار قوی پیدا کرده اند.
آنیتا مرادی میگوید : جوانان امروز در اینترنت مشاهده گر دمکراسی هستند و اضافه میکند که بازنده انتخابات رییس جمهوری ، میر حسین موسوی در نگاه تظاهر کنندگان پلی ست برای عبور از رژیم.
دخترش بهاره میگوید : صحبت های موسوی به خواسته های مردم نزدیکتر است. خواست تظاهرکنندگان رسیدن به دیدگاه سیاسی بخصوصی نیست بلکه رسیدن به دمکراسی و آزادی های فردیست که میخواهند قدم به قدم به آن برسند.
در آلمان هم تظاهراتی برگزار میشوند که اغلب توام با پوشاندن صورتها و استفاده از عینکهای آفتابی از سوی تظاهر کنندگان است تا شناسایی نشوند. آیا این اقدام امنیتی بیهوده نیست؟
مهتاب – ل میگوید : نه ، او از بسیاری ایرنیان مهاجر شنیده است که هنگام ورود به خاک ایران برایشان مشکل ایجاد شده و حتی دستگیر شده اند و همین نشانگر تحت نظر بودن ایرانیان خارج از کشور میباشد. داشتن تابعیت آلمان نیز برای آنها گارانتی نیست و نمیتواند از آنها محافظت کند : دولت ایران خروج از تابعیت شهروندانش را نمی پذیرد و اگر کسی در ایران مشکلی پیدا کند به چنگ حکومتگران گرفتار خواهد بود.
به گفته مهتاب – ل ، دخترش حدس میزند که یکی از همکلاسیانش در دانشگاه، که با روسری به کلاس ها میاید جاسوس رژیم باشد. البته شک او بیهوده نیست ، زیرا وی با این خانم و خانواده اش و روش زندگی آنها را از دوران دبیرستان آشنایی دارد.
آنیتا مرادی میگوید : « من هیچگاه خود را پنهان نکرده ام » و به همین دلیل هم در تظاهرات بدون نقاب و عینک شرکت میکند و با گرفتن عکس از او و دخترش و استفاده از نام واقعی شان نیز مخالفتی ندارد.
مصاحبه شوندگان میگویند که نمیدانند موقعیت کنونی ایران چه نتیجه ای خواهد داشت ، با این وجود مهتاب – ل آینده را تیره میبیند. زمانیکه او خود جزو تظاهرکنندگان جوان بوده ، شاهد مصاحبه های ساختگی تلویزیونی دستگیر شدگان و رهبران اپوزان بوده که چگونه از عقیده خود فاصله گرفته و اقرار به اشتباهات خود کرده و خواهان بخشش از سوی دولتمردان بوده اند. وی انتظار دیدن چنین صحنه هایی را در هفته های آینده دارد و امید ندارد که اینبار به گونه ای دیگر باشد.
مهتاب – ل میگوید که قصد داشته اواسط ماه جولای پس از چهار سال دوری با خانواده اش به ایران بروند ولی معلوم نیست که آیا این سفر انجام گیرد یا نه.
فراوکه آالرز(Frauke Ahlers)
ترس ، ناگهان
این ترسی ست که ناگهان میاید ، وقتی در حین تلاش برای تماس با مخاطبی در ایران ، یک موزیک نا آشنا و غریب در گوشت طنین می افکند ، تماس برای مدتی با سکوت همراه میشود و عاقبت صدایی غریب به زبان انگلیسی شکسته میگوید : شماره ای که گرفته اید اشتباه است.
ترس ، یک احساس بد در حوالی معده ، زیرا به خوبی میدانی که شماره ای که گرفته ای درست است و از خودت میپرسی که چه اتفاقی برای آن شخص افتاده که تقریبأ دو هفته پیش برای دیدن خانواده اش به ایران سفر کرده ، بدون آنکه بداند چنین اتفاقاتی پس از انتخابات رخ میدهد. او بیست و پنج سال است در آلمان زندگی میکند و دارای تابعیت آلمان نیز هست ولی این امر برای حاکمان ایران ، زمانیکه صاحبان زورحمله ور میشوند اهمیتی ندارد.
و ترس از خود و رفتار خود. که پس از تلاش نا موفق برای تماس با تلفن دستی به فکر فرو میروی ، آیا دوباره برای تماس گرفتن تلاش کنی یا نه ، آیا ممکن است کسی را که میخواهی با او تماس بگیری به دردسر بیندازی ، به درد سر و مشکلی که احتملأ در گیر آنهم شده.
ترس از سست شدن ناگهانی اعتقادات شخصی خود از دمکراسی. بارها از خود پرسیده ای که چگونه دیکتاتوری هیتلر امکان پذیر بوده و به چه دلیل فقط عده ای معدود دهان به مخالفت گشودند.
زمانیکه در امنیت هستی ابراز عقیده شخصی بسی ساده است.
باید مقابل طرف های صحبتم (آنیتا مرادی ، بهاره و مهتاب – ل) به احترام ، کلاه از سر بردارم که به من توصیه میکنند دوباره تلاش کنم تا تماس برقرار شود ، آنها اشاره میکنندکه بسیار زیاد شاهد اینگونه مسایل بوده اند.
آنیتا مرادی میگوید که او تنها یک جان دارد (یکبار زنده است) اما با چشمان باز مبارزه میکند. او برای آرزوی خود که همانا آزادی و دمکراسی برای هم میهنانش است مبارزه میکند و با گفتارش امنیت مرا به من باز میگرداند. (مرا در ننوی امنیت فرار میدهد)
فراوکه آالرز(Frauke Ahlers)
نامه ای که آنیتا مرادی پس از درج مصاحبه در روزنامه به آنها ارسال کرده
آزادی و دمکراسی برای ایران
ابتدا میخواهم از توجه جهانی به اتفاقات کنونی ایران سپاسگزاری کنم. مقاومت ایرانیان بر علیه انتخاب مجدد رییس دولت ، محمود احمدی نژاد و رفتار خشن علیه تظاهرکنندگان در همه رسانه های گروهی جهان دیده میشود. طبیعی ست که من بلافاصله حاضر شدم عقیده ام را در رابطه با این وقایع ابراز کنم. بسیار قابل اهمیت است که دنیا چشمانش را نبندد. من از شما در خواست میکنم که از بیداریتان نکاهید. همه باید درک کنند که تنها هوشیاری و استقامت دنیا میتواند از مردم ایران حمایت کند.
آنگونه که در مقاله شنبه اشاره کردم ، از سن شانزده سالگی یعنی سی سال است که من این استقامت را ثابت کرده ام.
به اشتباه در مقاله مذکور چنین به نظر میرسید که منهم جزو تظاهر کنندگان علیه شاه بوده ام. اما این واقعیت ندارد. من به خیابان میرفتم تا علیه یک حکومت اسلامی اعتراض کنم.
من به آرزوی خود برای رسیدن به یک ایران دمکراتیک دست نیافته ام و سی سال است برای جدایی دین از حکومت مبارزه میکنم و اگر نیاز باشد حد اقل سی سال دیگر نیز به مبارزه ام ادامه میدهم و امیدوارم روزی بتوانم به کشورم باز گردم (کشورم را دوباره ببینم).
انقلابی که آغاز شده و امیدوارم ادامه پیدا کند ، قادر نیست از امروز به فردا تغییراتی ایجاد کند. باید صبر داشت ، هفته ها ، ماه ها و شاید سالها.
دلیل اینکه بعضی از اعضای اپوزان اعتراض خود را در رابطه با تقلب در انتخابات پس میگیرند برای من روشن است : بسیجی ها (ارتش احمدی نژاد) که قدرتی بسیار زیاد دارند ، بشدت به مقابله با مخالفین رژیم پرداخته اند. دستگیری ها ، باجگیری ها و قتل ها جزء کارهای روزمره آنان است.
انسانهای با شهامتی که علارقم این خشونت ها ، روز به روز جان خود را به خطر انداخته و به خیابانها میروند ، لایق حمایت هستند ، بدینگونه که خبرگذاری ها به اخبارشان در این رابطه ادامه دهند.
با آرزوی آزادی و دمکراسی برای ایران .
آنیتا مرادی

ترجمه از آلمانی به فارسی
(شهریار- آحن)
Nachrichten Lokales Sport Mediathek Freizeit Abo Anzeigen
Übersicht Städte und Gemeinden Kinoprogramm Veranstaltungen Leserbriefe WZ-Serie
Nachrichten Web
Sie sind hier:
Startseite » Lokales » Städte und Gemeinden » Bad Nauheim »
»Der Wunsch nach Freiheit« treibt sie um
Artikel vom 29.06.2009 - 12.43 Uhr
Drucken Versenden
»Der Wunsch nach Freiheit« treibt sie um
Friedberg/Bad Nauheim. Seit fast zwei Wochen protestiert im Iran die Opposition gegen den Ausgang der Präsidentenwahl, vorwiegend jungen Leute sind es, die auf die Straße gehen und die Konfrontation mit der herrschenden Macht suchen. Wie beurteilen Iraner, die in Deutschland leben, die Situation in ihrem Geburtsland, was empfinden sie angesichts der Unruhen dort?
Anita Moradi (links) und ihre Tochter Bahareh versuchen von Deutschland aus, die Protestbewegung im Iran zu unterstützen. (Foto: Ahlers)
Anita Moradi, die mit ihrer Familie in Friedberg wohnt, hält trotzt schwieriger Bedingungen den Kontakt mit den Widerständlern im Iran, berichtet von der Schwierigkeit, per Handy oder Telefon miteinander zu sprechen und der Flut von E-Mails, die jeden Morgen bei ihr eingehen, damit sie der Welt jenseits des Iran Informationen weitergeben kann. Berichtet von der Gewalt des Staates, der seine Schergen in Privatwohnungen eindringen lässt, damit diese Computer und Satellitenempfänger durchs Fenster auf die Straße befördern, um die Verbindung zur Außenwelt zu kappen. Und während im Ausland dennoch Informationen kursieren, weil die Menschen immer wieder Wege finden, die Hindernisse zu umschiffen, schweigen die iranischen Medien über das, was sich vor der eigenen Haustür abspielt.Erinnerungen an eine Zeit vor rund 30 Jahren steigen in Anita Moradi auf, als der Schah vom Pfauenthron gestoßen wurde. Danach stand sie in den Reihen der Demonstranten gegen die Regierung, erlebte hautnah mit, wie es ist, wenn die Staatsmacht Druck ausübt und tätlich wird. Eine Reihe nahe stehender Menschen hat sie in den vergangenen Jahren aufgrund der Zustände im Iran verloren, aber die Vision von einem Iran als demokratisches Land hat sie nicht aufgegeben. Mit 22 Jahren gelangten sie und ihr Mann als politische Flüchtlinge nach Deutschland, haben seit langem die deutsche Staatsbürgerschaft. Ihre Tochter Bahareh hat nur noch vage Erinnerungen an den Iran, doch möchte sie die Protestbewegung ebenfalls unterstützen, indem sie in Deutschland mit ihrer Mutter Demonstrationen besucht: »Ich denke und träume auf Deutsch, aber meine Wurzeln sind im Iran.«»Bewusster Schachzug des Regimes«Mit einem »komischen Gefühl« habe sie das Wahlergebnis zur Kenntnis genommen, erzählt Mahtab L. (Name von der Redaktion geändert), die ebenfalls die Zeit des Schahumsturzes als Demonstrantin miterlebt hat und hochschwanger mitgelaufen ist. Die unerwartet deutliche Bestätigung für Amtsinhaber Mahmud Ahmadinedschad hält sie für einen bewussten Schachzug des Regimes, Demonstrationen zu provozieren, um die Protestler dabei umso besser abgreifen zu können. Mit ihrem Mann, der heute als Arzt arbeitet, im Iran sein Studium aber nicht beenden durfte, gelangte sie - offiziell als Studienreisende unterwegs - nach Deutschland, nach Berlin, nach Gießen und zuletzt in den Wetteraukreis, wo sie sich ein neues Leben aufbauten. Ein Leben mit Familie, Berufstätigkeit und vor allem mit persönlicher Freiheit, die so im Iran nicht gegeben ist. Sie weiß, ebenso wie Anita Moradi, um die körperliche und seelische Folter, die diejenigen erleiden, die von der Staatsmacht aufgegriffen und festgehalten werden, weiß, dass gerade die jungen Menschen nach solchen Erfahrungen traumatisiert sind.All die Jahre gab es Proteste, sagt sie, aber nie in dem Ausmaß wie derzeit. Dass es jetzt zum massiven Aufbegehren kommt, ist ihrer Meinung nach ein Beweis für all die unterdrückte Wut und Verzweiflung, die in den letzten 30 Jahren kein Ventil fanden. »Die jungen Leute sehen, was in der Welt los ist«, sagt sie. Sie schauen ins Internet, erkennen Benachteiligungen und Ungerechtigkeiten, sind ihrer Einschätzung nach »wach« und möchten brennend Veränderung. Nicht der Wunsch nach einem neuen Helden, wie damals, als Ayatollah Chomeini aufs Schild gehoben wurde, treibe die Menschen diesmal um, sondern der »Wunsch nach Freiheit«. Viele Frauen seien an den Demonstrationen beteiligt, ein Beweis, dass diese trotz aller öffentlichen Repressalien ein Selbstbewusstsein entwickelt hätten.
»Die jungen Leute sehen im Internet, was Demokratie bedeutet«, sagt auch Anita Moradi, der unterlegene Präsidentschaftskandidat Mir Hussein Mussawi werde von den Demonstranten als »Brücke zur Regierung« betrachtet. »Mussawis Aussagen treffen am ehesten das, was die Leute möchten«, meint ihre Tochter. Nicht um spezielle politische Standpunkte gehe es, sondern um den Wunsch nach Demokratie und persönlicher Freiheit, die man »Schritt für Schritt« erreichen wolle.Auch in Deutschland formieren sich Demonstrationen: Verhüllt zumeist laufen die Protestler mit ihren Bannern, tragen Sonnenbrillen, damit man ihre Gesichter nicht erkennt. Eine unnötige Vorsichtsmaßnahme? Nein, meint Mahtab L., sie hat von Exil-Iranern gehört, die verhaftet worden sind, sobald sie in ihrem Heimatland den Fuß auf den Boden setzten, die beobachtet worden sein müssen in der Zeit ihrer Abwesenheit. Die deutsche Staatsbürgerschaft schützt Iraner in ihrem Heimatland nicht: Der Staat entlässt seine Bürger nicht, wenn sie dort Schwierigkeiten bekommen, sind sie der Macht ausgeliefert. Wie Mahtab L. erzählt, vermutet ihre Tochter hinter einer iranischen Kommilitonin, die mit Schleier in den Vorlesungen erscheint, einen Spitzel; der Verdacht kommt nicht von ungefähr, ist ihr die junge Frau mit ihrem familiären Hintergrund doch noch aus ihrer früheren Schule bekannt.Anita Moradi sagt, »ich habe mich nie versteckt«, und deshalb geht sie unverhüllt auf Demonstrationen, hat auch nichts dagegen, dass ein Foto von ihr und ihrer Tochter gemacht wird und ihr Name genannt.Wie die Lage sich entwickeln wird im Iran, vermögen die Gesprächspartnerinnen nicht einzuschätzen, doch sieht Mahtab L. die Zukunft eher in düsteren Farben. Damals, als sie noch zu den jungen Demonstranten gehörte, liefen auf einmal Bilder im Fernsehen von inhaftierten Oppositionellen, die sich von ihrer bis dato vertretenen Meinung distanzierten, Abbitte beim Regime leisteten und eine fehlerhafte Einschätzung eingestanden. Wie enttäuscht sie und ihre Mitstreiter gewesen seien, weiß sie noch heute. Solche Bilder erwartet sie auch in den nächsten Wochen, wagt kaum zu hoffen, dass es diesmal anders sein wird.Geplant war, mit der Familie Mitte Juli nach vier Jahren Abwesenheit wieder in den Iran zu fahren, doch ob diese Reise stattfinden wird, steht jetzt in den Sternen.
Frauke Ahlers
Angst, plötzlich
Es ist diese Angst, die plötzlich aufsteigt, weil bei dem Versuch, einen Gesprächspartner im Iran zu erreichen, ungewohnte Musik ins Ohr dudelt, die Verbindung eine Zeitlang stumm gehalten wird und schließlich eine fremde Stimme gebrochen auf Englisch sagt, dies sei nicht die richtige Nummer. Angst, ein ungutes Gefühl in der Magengegend, weil Du genau weißt, es ist die richtige Nummer, und weil Du Dich fragst, was mit dem Menschen passiert sein könnte, der vor knapp zwei Wochen zum Verwandtenbesuch in den Iran aufbrach, die Unruhen, die im Zuge der Präsidentschaftswahl aufkamen, nicht vorausahnend. Seit 25 Jahren wohnt er in Deutschland, hat die deutsche Staatsbürgerschaft, doch das interessiert die iranische Staatsmacht nicht, wenn sie zugreift.Angst auch vor sich selbst und dem eigenen Verhalten. Nach dem missglückten Handyanruf lange überlegt, ob man noch einen zweiten Versuch starten soll. Sich gefragt, ob derjenige, den man erreichen möchte, dann vielleicht Schwierigkeiten bekommt, in denen er aber eventuell ohnehin schon steckt.
Angst, weil die Überzeugung von der eigenen starken demokratischen Haltung und Handlungsweise auf einmal ins Wanken gebracht wird. Wie oft hat man sich gefragt, wie die Zeit der Hitlerdiktatur in Deutschland überhaupt möglich war, wieso nur ein Bruchteil der Bevölkerung den Mund dagegen aufgemacht hat. Die eigene Meinung zu sagen, ist leicht, wenn man in Sicherheit ist. Hut ab vor den Gesprächspartnerinnen, die dazu raten, den Anruf erneut zu probieren, derlei Vorgänge hätten sie auch schon erlebt. Sie habe nur ein Leben, sagt Anita Moradi, aber sie kämpfe »mit offenen Augen«. Sie ficht für eine Demokratie, die sie ihren Landsleuten brennend wünscht und die mich in Sicherheit wiegt.
Frauke Ahlers

کی چی شد؟

در این ماه اتفاقات مهمی رخ داد که باعث شد تعدادی از شخصیت های کشور از چیزی که قبلا بودند، خواسته و ناخواسته تبدیل به چیزی بشوند که نبودند.
سید محمد خاتمی: یک فیلسوف اصلاح طلب که همه بخاطر او به موسوی رای دادند، تبدیل شد به یک فیلسوف اصلاح طلب که همه بخاطر موسوی دوستش دارند.
مهدی کروبی: یک نامزد لر شجاع که اصلاح طلب بود، تبدیل شد به رئیس دیده بان حقوق بشر و رئیس سازمان زنان ایران و پس از انتخابات در شلوغی خیابانها گم شد.
محسن رضایی: یک سردار متخصص استراتژی و کارشناس فدرالیسم که در عرض 24 ساعت تبدیل به قهرمان ملی شد و آنچنان مورد توجه قرار گرفت که یادش رفت قبل از انتخابات انصراف بدهد، در نتیجه بعد از انتخابات از قهرمانی ملی اعلام انصراف کرده و سالم به پایگاه خود بازگشت.
محمود احمدی نژاد: یک قهرمان بین المللی در عرصه خارجی و یک رئیس جمهور بدنام بی عرضه در عرصه داخلی که در عرض یک هفته تبدیل به یک جنایتکار جنگی در عرصه جهانی و یک کودتاچی بدنام بی عرضه دروغگو در عرصه داخلی شد.
اکبر هاشمی رفسنجانی: یک سوپرمن که قرار بود وارد اتاقش بشود و کت و شلوارش را دربیاورد و به نجات همه بپردازد، وی وارد اتاق شد و با گذشت سه هفته هنوز از آن خارج نشده است.
اکبر ناطق نوری: یک رئیس دفتر رهبری که از سوی یک نامزد محبوب رهبری متهم به فساد مالی شد. وی از آن تاریخ از خانه خارج شده و هنوز مراجعه نکرده است.
علی لاریجانی: شخصیت هشتم حکومت جمهوری اسلامی که به دلیل حذف نابهنگام پنج شخصیت دیگر، تبدیل به شخصیت سوم حکومت شد. وی در حالی که داشت می دوید از همه تندروها عقب ماند و به مدت یک هفته تبدیل به یک شخصیت میانه رو شد.
محمد علی ابطحی: یک شخصیت روحانی اینترنتی دوست داشتنی میانه رو و معتدل که به دلیل انقلابیگری دیگران دستگیر و از صحنه مبارزات دیلیت شد.
عطاء الله مهاجرانی: راست ترین نیروی اپوزیسیون در طول تاریخ که قرار بود چپ ترین نیروی پوزیسیون بعدی بشود، ولی در اثر یک تصادف نابهنگام تبدیل به رهبر معترضین شد.
شیرین عبادی: مهم ترین شخصیت بین المللی ایرانی که اخیرا متوجه شده است انتخاباتی در ایران صورت گرفته است.
محسن مخملباف: یک فیلمساز معتبر بین المللی که بیست سال از سیاست جدا شد و از ده روز قبل، روزی یک سال عقب ماندگی اش را جبران می کند.
غلامحسین کرباسچی: یک شهردار اسبق که ده سال مشغول زیباسازی شهر تهران بود و بشکلی موفقیت آمیز همین پروژه زیباسازی را در مورد شیخ اصلاحات انجام داد و او را از یک کوهستان بی آب و علف تبدیل به یک چشم انداز دیدنی کرده و مجددا به همین اتهام زندانی شد.
صادق محصولی: یک وزیر میلیاردر که به دلیل عدم آشنایی با مقدمات ریاضیات حاصل جمع اعداد را قبل از انجام چهار عمل اصلی به عنوان نتیجه انتخابات اعلام کرد. او ترجیح داد به جای چهار عمل اصلی ریاضی( منها، جمع، ضرب و تقسیم) از چهار عمل اصلی فیزیکی( زدن، انداختن، سقوط و شتاب دادن) استفاده کند.
فاطمه رجبی: همسر سخنگوی دولت که تا یک ماه قبل کسانی را که به طرف صاحبش حمله می کردند گاز می گرفت، وی در ماه گذشته اصولا گاز می گیرد، دلیل خاصی هم ندارد.
میرحسین موسوی: یک نخست وزیر سابق که بیست سال نقاشی می کرد و حرف نزد، نزد، نزد، نزد، نزد، نزد، ام م م م ما حالا که آمد حرف بزند، آی زد!!!!
سید علی خامنه ای: یک رهبر متوسط و معمولی که هیچ وقت نه خیلی چپ زده بود نه خیلی راست، نه خیلی کند رفته بود، نه خیلی تند، نه خیلی مورد توجه بود، نه خیلی مورد بی احترامی، و سرانجام تصمیم گرفت حرف آخرش را بزند، اما دستپاچه شد و آخرین حرفش را زد.
حزب الله: گروهی از آدمهایی که پیراهنشان را روی شلوارشان می انداختند و به مردم اخم می کردند، سرانجام آنان دست شان را زیر پیراهن شان بردند و اسلحه های شان را کشیدند.
مردم ایران: هفتاد میلیون نفر که سی سال بود رفته بودند توی خانه و بیرون نمی آمدند، حالا سی روز است که از خانه بیرون آمدند و دیگر توی خانه نمی روند.
چه کسی ندا را کشت؟
روزنامه سپاه: بی بی سی به اوباش پول داد و ندا را کشت.
سفیر ایران در مکزیک: سازمان سیا ندا را کشت.
خبرگزاری رسمی ایرنا: تک تیرانداز منافقین ندا را کشتند.
امام جمعه تهران: خود اغتشاشگران ندا را کشتند.
پزشک ندا: بسیجی ای که ندا را کشت دستگیر شد و کارتش موجود است.
نتیجه گیری: یک بسیجی تک تیرانداز نفوذی منافقین که دست به اغتشاش زده بود و جزو اوباش به شمار می آمد، از بی بی سی که توسط سیا اداره می شود، پول گرفت و بعد از کشتن او کارتش را به یکی از افرادی که در خیابان بودند داد و فرار کرد
با سپاس از البرز - پ

اگر کوسه ها آدم بودند

Bertolt Brecht/1898-1956
برتولد برشت

اگر کوسه ها آدم بودند

دختر کوچولوی صاحبخانه از اقای "کی" پرسید:
اگر کوسه ها آدم بودند با ماهی های کوچولو مهربان تر می شدند؟
آقای کی گفت: البته! اگر کوسه ها آدم بودند توی دریا برای ماهی ها جعبه های محکمی می ساختند.
همه جور خوراکی توی آن می گذاشتند.
مواظب بودند که همیشه پر آب باشد.
هوای بهداشت ماهی های کوچولو را هم داشتند.
برای آنکه هیچوقت دل ماهی های کوچولو نگیرد
گاهگاه مهمانی های بزرگ بر پا می کردند
چون که گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است.
برای ماهی ها مدرسه می ساختند
و به آنها یاد می دادند که چه جوری به طرف دهان کوسه شنا کنند.
درس اصلی ماهی ها اخلاق بود.
به آنها می قبولاندند که زیبا ترین و باشکوه ترین کار برای یک ماهی این است
که خودش را در نهایت خوشوقتی تقدیم یک کوسه کند.
به ماهی کوچولو یاد می دادند که چطور به کوسه ها معتقد باشند
و چه جوری خود را برای یک آینده زیبا مهیا کنند.
آینده یی که فقط از راه اطاعت به دست می آید.
اگر کوسه ها آدم بودند در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت.
از دندان کوسه تصاویر زیبا و رنگارنگی می کشیدند.
ته دریا نمایشنامه بروی صحنه می آوردند که در آن ماهی کوچولو های قهرمان
شاد و شنگول به دهان کوسه ها شیرجه می رفتند.
همراه نمایش آهنگ های محسورکننده یی هم می نواختند که بی اختیار
ماهی های کوچولو را به طرف دهان کوسه ها می کشاند.
در آنجا بی تردید مذهبی هم وجود داشت
که به ماهی ها می آموخت
زندگی واقعی در شکم کوسه ها آغاز می شود.

آقای موسوی ....ما در کار شما دخالت نکردیم، لطفأ شما هم به ما خارج کشوری ها دستور ندهید


دو هفته جنون ، دوهفته کشتار ، دو هفته باتوم و مشت و لگد
اینها نتیجه آزادی خواهی در ایران اسلامی بود. جوانان خوب ما را زدند و کشتند و دستگیر کردند.
با اینحال شعارهای مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه ای در داخل ایران شنیده میشد.
در خارج کشور چه خبر بود؟
آیا ما آرامش داشتیم؟
دستمان از وطن کوتاه بود ، خبر مرگ و دستگیری و کتک خوردن هم میهنانمان ، مارا به مرز جنون کشانید.
گففتیم بیایید و خارج از عقاید سیاسی و بدون تبلیغات و شعارهای حزبی ، به حمایت از ملت رنجدیده و تحت ستم ایران تظاهرات کنیم.
نتیجه اش چه شد؟
آقازاده های دانشجو که با پول ملت ایران در آلمان و بخصوص شهر آخن تحصیل میکنند و بعنوان یک دانشجو ، زندگی های بسیار مرفهی نیز دارند ، تنها کسانی بودند که بسیار برنامه ریزی دقیق و حساب شده ای داشتند با پلاکادهای سبز رنگ و گرانقیمت در حمایت از موسوی!!!
تا آنجاییکه بعنوان برنامه گذار به خاطر دارم و اعلامیه فارسی و آلمانی این تظاهرات نیز گواه من هستند ، دعوت کرده بودم که از ملت تحت ستم ایران حمایت شود و قید کرده بودم که از احزاب و اشخاص حمایت نمیکنیم.
بعنوان یک ایرانی که در سالهای اخیر با چاپ و توزیع 40 هزار تاریخچه پرچم شیر و خورشید ، نشان سه هزار ساله تلاش کرده ام که به ایرانیان با کتاب و تاریخ غریب نشان دهم که پرچم شیر و خورشید ، نشان پادشاهی و یا حزب بخصوصی نیست ، بلکه متعلق به ملت ایران و شناسنامه من ایرانیست ، یاد گرفته ام که چون سی سال گذشته با پرچم شیر و خورشید به همه تظاهرات بروم.
ولی چه اتفاقی در آخن و بقیه شهرهای آلمان افتاد؟
آقازاده ها ، سردار جنگلی ها و چپ ها (ببخشید ، جهان وطنی ها) با یکدیگر اعتلاف کرده و به ما بدترین توهین ها را کردند و سعی در بهم زدن برنامه داشتند.
جالب اینجا بود که همه این گروه ها که خود را نیز سیاست پیشه میدانند و هیچ خدایی را بنده نیستند و هر کدام یک تحلیلگر سیاسی کارکشته هستند ، خام شده توسط آقازاده ها به دستبندهای پارچه ای سبز آرایش شدند (رنگ شدند) و در آخر برنامه به دستور آقازاده جوانی که سردسته جمهوری اسلامی های مخالف احمدی نژاد به نظر میرسید ، دستهای چپ خود را باید بالا میگرفتند تا عکاسانی که از قبل با پول سفارش داده شده بودند از آنها عکسهایی بگیرند. دستور بعدی بالابردن دست راست به علامت پیروزی در کنار دستبندهای پارچه ای سبز بود و باز هم عکس و به به چه لذتی داشت وقتی از عکاسها میپرسیدند که از کجا میتوانند عکسهای خود را بخرند. نمیدانم شاید بعنوان کارت ورود به ایران و نشان دادن موافقت با کلیت نظام!!!!
خواهر زاده مرا تهدید به کتک زدن کردند و پیغام دادند که اگر از این پس پرچم در تظاهرات باشد و یا مرگ بر جمهوری اسلامی گفته شود ، به قول خودشان ، حساب ما را میرسند. و چقدر جالب که اینها از جانب همان گروه هایی که نام بردم نیز حمایت میشوند. کسانی که سی سال در تظاهرات علیه جمهوری اسلامی شرکت کرده بودند و امروز به راحتی رنگ شده اند.
همیشه شنیدیم که نباید دور گود نشست و دستور داد. ما هم چنین نکردیم.
اما امروز دستور العمل موسوی نامی را می شنویم که از ایرانیان خارج کشور میخواهد تاصفوف خود را از مخالفین جمهوری اسلامی جدا کنند!
تصمیم داشتم دیگر تظاهراتی بر پا نکنم ولی حالا که اینطور شد ، تظاهرات دیگری برای حمایت از ملت دربند ایران و برای مخالفت با خشونت رژیم ددمنش جمهوری اسلامی به پا میکنم و از ایرانیان میخواهم با پرچم شیر و خورشید ولی بدون حمایت از جمهوری یا پادشاهی در این تظاهرات شرکت کنند. حتی اگر 10 نفر بیایند خوشحال میشوم تا بتوانیم ایرانیان شهر آخن را یکبار برای همیشه بشناسیم و بدانیم چه کسانی مخالف و یا موافق رژیم هستند.
من شخصأ فکر میکنم که آقای موسوی قصد دارند با رنگ کردن ایرانیان خارج از کشور به دنیا و بخصوص امریکا و اروپا بفهماند که ایرانیان داخل و خارج مخالف کلیت نظام نیستند بلکه تنها خواهان یک تغییرمیباشند.
حالا این تغییر شاید از دو سه سانتیمتر عقب و جلو رفتن روسری کمی هم فراتر رود ولی نه بیشتر.
ملت ایران باید به راه خود ادامه دهد و موسوی ها را مجبور کند به دنبال آنها بروند و نه بلعکس.
آقای موسوی ....ما در کار شما دخالت نکردیم، لطفأ شما هم به ما خارج کشوی ها دستور ندهید.
جمهوری اسلامی نتوانست ما را سی سال در خارج از کشور خفه کند ، حال فکر میکنید با این حقه بازیها و پول خرج کردنهایتان میتوانید توسط چند آقازاده ارسالی پرچم را از دست ما بگیرید؟؟
من رنگ نمی شوم.......نه ..نه...نه... من رنگ نمی شوم.
شهریار - آخن

به دخترم ندا که به فرمان مقام ولایت به حجله خون نشست

ندا دخترم
نازک آرای باغ جوانی
ندا دخترم پرتو زندگانی
به جشن عروسیت رهبر
یکی خاصه جلاد خود را روان کرد
که پیراهنت را به بارانی از خون بشوید
کسی را به صبح غزلخوان آوازهایت
به زیر عبای سیاهش نهان کرد.
ندا دخترم لحظه لحظه
نفسهای گرمت
به روی تن مرگ پرواز میکرد
تو بودی که با چشمهایت جهان را صدا کرده بودی
جهان در پی پرزدنهات بیداری اش را
به یاد عزیز تو آغاز میکرد
ندا دخترم
حجله ات را همه داغداران
به سوی سحرگاه بیداری سبز بردند
که نام ترا در صف عاشقان وطن میشمردند
تو بودی که با آخرین جمله هایت
امید رهائی
به جانهای پر درد ما میدمیدی
ندا دخترم این تو بودی که ما را
از این ظلمت مرگ و نفرت
به صبح شکوفائی زندگی میکشیدی .
شعر از دکتر علیرضا نوریزاده ، لندن 21/06/2009
و با سپاس از بابک نازنین برای طراحی زیبایش

اسامی تعدادی از زخمی شدگان سرکوب خونین مردم تهران

فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
بنابه گزارشات رسیده از بیمارستانهای مختلف تهران، در اثر یورشها وحشیانۀ سپاه پاسداران یگانه ویژه لبلاس شخصی ها تعداد زیادی مردم تهران جان باختند و صدها زخمی به بیمارستانهای مختلف تهران منتقل شدند.
اعتراضات گسترده مردم تهران که در مناطق مختلف شروع شده بود با سرکوب خونین سپاه پاسداران و یگان ویژه و لباس شخصیها مواجه شد. سپاه پاسداران مردم را هدف شلیک مسقیم گلوله خود قرار داد. افرادی که جان باختند و یا زخمی شدند اکثرا از ناحیه شکم به بالا هدف گلوله ها و سایر ابزار خود قرار دادند این سرکوب خونین منجر به جان باختن حداقل 30 نفر شده است این آمار از چند بیمارستان گرفته شده است.
تعداد زخمیها به حدی زیاد بود که اورژانس تهران برای انتقال آنها به بیمارستانها ناچار به استفاده از اتوبوسهای شهری شده است. تنها در بیمارستان 1000 تختخوابی(خمینی) بیش از 85 زخمی که مورد اثابت گلوله و چاقو قرار گرفته اند بستری شده اند. وضعیت جسمی 15 نفر از آنها بسیار وخیم می باشد . افراد زخمی شده از ناحیه سر،صورت،سینه و کمر زخمی شده اند.
تعدادی از زخمی شدگانی که به بیمارستان 1000 تختخوابی (خمینی) منتقل شدند کسانی هستند که در محدودی میدان انقلاب،پارک اوستا،جمهوری می باشند.
از طرفی دیگر حراست داشگاه تهران به محض ورود به بیمارستان از آنها عکس برداری میکنند و برای آنها پرونده تشکیل می دهند.
اسامی تعدادی از زخمی شدگان خونین روز گذشته مردم تهران که بدست ما رسیده است به قرار زیر می باشد:
1-سعيد طباطبائي 22 ساله ،گلوله به ناحيه فك اصابت كرده و در نزديكي دانشگاه تهران آسيب ديده
2-مصطفي كاظمي 30 ساله، اصابت گلوله به ناحيه پا در محدوده ايستگاه شادمان آسيب ديده
3-علي جهانگيري 32 ساله، خرد شدن دندانها به علت اصابت باتوم به صورت
4-مرتضي شريفي 28 ساله ،اصابت گلوله به شكم در پارك اوستا مورد اصابت گلوله قرار گرفته
5-محمد رضا پور محمد 37 ساله، اصابت گلوله به كتف بين ميدان انقلاب و آزادي زخمي شده
6-يوسف عبدي 21 ساله ،اصابت گلوله به گردن در خيابان رودكي زخمي شده
7-امير علي بهرامي 16 ساله، اصابت گلوله به شانه درخيابان نواب زخمي شده
8-سميه سعادتي 30 ساله، اصابت گلوله به دست چپ در نزديكي بيمارستان امام زخمي شده
9-حسين زينلي 47 ساله ،اصابت گلوله به پا سر دانشگاه شريف زخمي شده
10ايدا سحري زاده 26 ساله، اصابت گلوله به بازوي چپ در خيابان كاوه زخمي شده
11-ثريا محسني 42 ساله، شكستگي سر به علت اصابت باتوم در خيابان انقلاب زخمي شده
12-سعيد پور قاضي 25 ساله شكستگي سر به علت اصابت باتوم در خيابان توحيد زخمي شده
13-اسماعيل دري 37 ساله اصابت گلوله به پهلوي راست در خيابان خوش زخمي شده
14-صديقه كشفي 40 ساله اصابت گلوله به پا در خيابان اسكندري زخمي شده
15-قاسم زماني فر 33 ساله شكستگي دست در خيابان اسكندري مجروح شده
16-علي رضا شعباني 35 ساله اصابت گلوله به قفسه سينه در خيابان زارع زخمي شده
17-الهه يميني 27 ساله اصابت گلوله به شكم در خيابان كاوه زخمي شده
18-هما جوادي 46 ساله در رفتگي فك به علت اصابت باتوم در كارگر شمالي
19-خسرو خاوري 52 ساله اصابت گلوله به دست در ايستگاه قريب زخمي شده
20-ندا معصومي 31 ساله اصابت باتوم به صورت و شكستگي بيني در خيابان جمهوري زخمي شده
21-علي كهنه پوش 24 ساله اصابت گلوله به صورت در خيابان جمالي نرسيده به ميدان ازادي زخمي شده
22-نريمان داوودي 26 ساله اصابت گلوله به دست در خيابان آزادي زخمي شده
23-ابولفضل جعفري 28 ساله اصابت باتوم به سر و شكستگي سر در خيابان انقلاب زخمي شده
24-علي اكبر همتي 34 ساله اصابت گلوله به پهلو در خيابان قريب
پیکر جانباختگان به بیمارستان بقیه الله سپاه پاسداران منتقل شده اند.
بعد از تهدید ضمنی ولی فقیه رژیم علی خامنه ای به سرکوب خونین مردم در نماز جماعت تهران که منجر به واکنشهای گسترده بین المللی گردید. روز گذشته علی خامنه ای به تهدیدات خود جامه عمل پوشاند و مردم تهران و سایر شهرستانها را به خاک و خون کشاند. این جنایتهای توسط سپاه پاسداران صورت گرفته است که تحت امر ,ولی فقیه علی خامنه ای است. او به عنوان یک جنایتکار باید مورد پیگرد بین المللی قرار گیرد تا جنایت علیه مردم ایران پایان یابد.
فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران، سرکوب خونین مردم ایران که به دستور علی خامنه ای صورت گرفت بعنوان جنایت علیه بشریت محکوم می کند. و از دبیر کل سازمان ملل و مراجع بین المللی برای متوقف کردن سرکوب های خونین علیه مردم بی دفاع استمداد می طلبد.
31 خرداد 1388 برابر با 21 ژون 2009
گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
سازمان دیدبان حقوق بشر
منبع :
www.iranpressnews. com

تیر انداز بسیجی شناسایی شد

ستار نجفی کارمند معاونت طرح و برنامه وزارت تعاون
بسیجی ویژه و از فرماندهان گردانهای عاشورا
محل سکونت : میدان آزادی بلوار استاد معین پائین از تعمیرگاه مجاز ایران خودرو – کوچه سعادتی
نامبرده هم اکنون به علت شدت سوختگی در به آتش کشیده شده پایگاه در بیمارستان سوانح و سوختگی توحید بستری می باشد

اگر این صدور انقلاب نیست ، پس چیست؟؟

برخی از سیاستمداران امریکایی و بسیاری از سیاستمداران اروپایی در عجبند که چرا حاج سید حسین اوباما صدایش در نمی آید و از کشوری که نماد دمکراسی نامیده شده و مجسمه آزادی را از فرانسه بعنوان قدر دانی دریافت کرده ، هیچ پیام قاطعی علیه خشونت و کشتار عوامل رژیم جمهوری اسلامی در ایران شنیده نمیشود.

در بدر دنبال عکس جدید حاج سید حسین میگردم ، زیرا شنیده ام او را نیز به مقام آیت اللهی رسانیده اند و حتا عکسی با زیر نویس آیت الله اوباما در اینترنت موجود است ولی هنوز موفق به دریافت این عکس نشده ام.
به ملت امریکا هم تبریک میگویم که اولین کشور مسیحی با رهبریت یک آیت الله شده است. البته آیت الله حاج سید حسین اوباما هنوز به مقام ولایت مطلقه نرسیده ولی اگر ملت امریکا به خود نیایند به زودی ایشان به این مقام هم خواهد رسید.
خوب اگر این صدور انقلاب نیست ، پس چیست؟
:) lol (:
شهریار - آخن

لباس شخصی ها را شناسایی و معرفی کنید

هر یک از این مزدوران را که شناسایی کردید به ما اطلاع دهید تا اسم و آدرس و شغل آنها را افشا کنیم

پیامها و مصاحبه شنیداری اخیر شاهزاده رضا پهلوی

شنبه 23 خرداد 1388
هم میهنان مبارز عزیزم،
بار دیگر اکثریتی بزرگ از شما هم میهنان حق طلب و آزادی خواه من با شور و شوقی چشم گیر در انتخاباتی شرکت کردید که به دست ناپاک رهبران و کارگزاران جمهوری اسلامی برگزار شده بود. امّا انتظار شما تحقق نیافت و دشمنان ایران، با جسارتی بی سابقه حضور گستردۀ شما در حوزه های انتخاباتی را بار دیگر نادیده گرفتند.
هدف و امید شما در برداشتن چنین گامی این بود که با باز کردن روزنۀ امیدی در جهت دستیابی به خواسته های حق طلبانۀ خود بتوانید راه نجاتی برای خروج از این شرایط سخت پیدا کنید.
قصد شما این بود که با تأئید کسانی که که دستکم خود را با بخشی از خواست ها و نیازهای سرکوب شدۀ شما آشنا می شمردند، به مهلت و فرصت تازه ای برای بازیافتن همۀ حقوق و آزادی های از دسته رفتۀ خود دست یابید.
هم وطنان مبارز و پرتوانم:
گرچه توطئۀ قابل پیش بینی رهبران و تصمیم گیران رژیم غاصب و حیله ورز جمهوری اسلامی شما را در این مرحله از رسیدن به هدف محروم کرد ه است، یک لحظه هم تردید به دل راه ندهید که در این مرحله از مبارزه هم بازنده نظام جمهوری اسلامی و برندۀ اصلی و نهائی شمائید. شک نکنید که شکاف و اختلاف در همۀ رده ها و مراکز تصمیم گیری و اجرائی نظام غاصب از همیشه عمیق تر شده است. مشروعیت نظام ضدانسانی نه تنها در نظر هواداران و معتقدانش در ایران بلکه در دید مردم جهان نیز به پائین ترین حد ممکن رسیده. مهم تر از همه تلاش های گستردۀ شما برای تحمیل ارادۀ خود به متجاوزان و دشمنان سی ساله، تجربه ای ارزنده برای همبستگی کارآ تر میان جنبش ها و سازمان های مردمی در سراسر ایران شده. افزون بر این همه، من یقین دارم که دخالت و تقلب آشکار رهبران جمهوری اسلامی در انتخاباتی که حتی نامزدهایش نیز با تأئید خود آنان به میدان راه یافته بودند، به انزوای بیشتر رژیم در عرصۀ جهان خواهد کشاند و رهبران کشورهائی را که خواستار برقراری روابط دوستانه با ملت ایران اند بیشتر از همیشه به دشمنی رژیم جمهوری اسلامی با مردم ایران و خواست های انسانی و سرکوب شدۀ آنان آگاه خواهد کرد.
من یقین دارم که این تجربۀ تلخ برِ شیرین به بار خواهد آورد و ما خواهیم توانست، با اراده ای راسخ تر و شوری ژرف تر از همیشه، در کنار یکدیگر از آن برای رسیدن به پیروزی نهائی و آزادی ایران بهره جوئیم.
خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی
بیانیۀ شاهزاده رضا پهلوی خطاب به ملت مبارز ایران
دوشنبه 25 خرداد 1388
هم میهنان عزیزم،همانطور که پیش بینی میشد رژیم نامقدس حاکم بر مملکت ارزشی برای آرای مردم قائل نیست و در مقابل موج نارضایتی ها که سرچشمه از سی سال خفقان و بی عدالتی رژیم حاکم دارد همچنان گستاخانه برخورد می کند.
من در این اعتراضات حق طلبانۀ مردم ایران بخصوص جوانان با آنها همراه و همصدایم و توجه نیروهای انتظامی را به این نکته جلب می کنم که کسانی که این روزها به دستور حکومت در خیابان ها با آنها درگیر هستید، خواهران و برادران بی گناه و آزادیخواهی هستند که شما نیز در مطالبات آنها سهیم هستید.
هم میهنان عزیزم،
برای دستیابی به حاکمیت ملی، مقاومت مدنی و ایستادگی در اخذ خواسته ها شرط پیروزی است.
خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی
برای شنیدن مصاحبه به سایت زیر مراجعه و دانلود کنید
با سپاس فراوان از بانو نادره افشاری

تیر اندازی روز دو شنبه در تهران

برای دیدن تیر اندازی عوامل رژیم به تظاهر کنندگان در تهران به لینک زیر مراجعه کنید
صحنه های دیگری از تیراندازی بسوی مردم

خبرهای چند روز در یک نگاه


1- تمام راه های ورود به تهران به شدت تحت گشت های امنیتی و گشت های نامحسوس می باشند و ورود تریلر و کامیون و موتور سیکلت ممنوع می باشد . این محدودیت ها به خاطر کنترل ورود منفجره برای ساخت بمب می باشد. تلویزیون شبکه خبر ایران هم زیرنویس راه های مسدود شده را مرتبا اعلام می کند . هیچگونه پستی به تهران ارسال نباید شود و هیچگونه پستی از تهرات به شهرهای دیگر نبایستی ارسال شود . و بازار بسته شده است.
2- تاکنون 8 نفر کشته شده اند . 1 نفر در رشت و 8 نفر در تهران و 18 نفر تیر خورده اند . 50 به بالا زخمی شده اند.
3- پرستارهای رشت استفاء داده اند . به دلیل اینکه افراد زخمی زیادی به بیمارستان آورده میشدند و حال و هوای پرستارها بابت این قضیه ناراحت کننده و غیر قابل تحمل بوده است.
4- تیر های شلیک شده یا ساچمه ای می باشند و ضربه ای محکمی به فرد وارد می کنند . اگر این تیرها به ستون فقرات شلیک شود باعث قطع شدن نخاع میشود و فرد برای همیشه فلج می شود . (هنوز این اتفاق برای کسی پیش نیامده است )
5-پرستارهای بیمارستان رسول اکرم تظاهرات کردند.
6- حملات اینترنتی همچنان ادامه دارد و جنگ اینترنتی بین جناع اصولگرا و اصلاح گرا ادامه دارد و سایت های جمهوری اسلامی هک شده اند . از جمله سایت احمدی نژاد
7-در بیشتر کانال های ماهواره ای همچنان صحبت از ایران و تظاهرات می باشد.
همچنین کانال PMC به موجب نشان دادن اعتراض برنامه پخش نمی کند
همچنین کانال Tv persia فقط آهنگ های سیاسی و و در مورد ایران پخش می کند. از جمله آهنگ های سیاسی داریوش به نام _ دوباره میسازمت وطن
کانال France 24 , CNN , Fox news , BBC world news , BBC Persian , Voice of American
مرتبا" در حال گزارش تظاهرات می باشند.
مهم
2 نکته امنیتی :
1 – به هیچ عنوان بیش از 1 دقیقه با تلفن صحبت های سیاسی مهم ( حداقل قرار های تظاهرات و کارهای اینگونه را نگزارید ) از طریق ای میل در تماس باشید.
2 – عکس و اطلاعات خود را در سایت ها بردارید.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 20:56 توسط ما هستیم - لاهیجان
تازه ترین خبرها را میتوانید در وبلاگ زیر ببینید.
امروز باید همه وبلاگها و وبسایدها بدون قید و شرط با یکدیگر همکاری و آدرسها را در اختیار هم میهنان قرار دهند

آدمکشها و جلادان رژیم را شناسایی و معرفی کنید

این قداره بند و چاقوکش را بشناسید
سرگرد پاسدار ، محمد جواد فرحبخش ، پاسدار قرارگاه ثارالله تهران
محل سکونت : تهران - شهرک شهید محلاتی - فاز 3، محله 6 بلوک 17 طبقه سوم ، شماره 162
شماره مبایل : 09121256274
البته اسامی و آدرسها زمانی به اطلاع همه میرسند که از چند منبع متفاوت که در داخل کشور با ما همکاری دارند تأیید شده باشند تا به کسی تهمت زده نشود
خبرهای تظاهرات را براایم ارسال کنید و از این وبلاگ تا زمانیکه فیلتر نیست بعنوان خبر رسانی به یکدیگر استفاده کنید

این شخص را چه کسی میشناسد؟؟

کسی که به سوی هم میهنانمان تیراندازی و تعدادی را کشت

پوزش از غیبت اجباری

بالاخره پس از 8 روز که وبلاگ نازنینان مسدود شده بود ، امروز پس از نامه گوگل دوباره برای فعالیت آزاد اعلام شد. پس از اعتراض طرفداران رژیم به گوگل ، که در این وبلاگ هرزه نویسی انجام میگیرد ، گوگل به من اعلام کرد که اجازه درج مقالات جدید ندارم تا آنها وبلاگ و تمامی مقالات آنرا کنترل کنند.
از آنجاییکه تشخیص داده شد که در هیچ جای این وبلاگ آنگونه که ادعا شده بود ، هرزه نویسی وجود ندارد لذا از من پوزش خواسته و مانعی دیگر برای فعالیتهای من وجود ندارد.
امروز هم موفقیت بزرگ دیگری در شهر آخن داشتیم که با اجازه شما نازنینان تا دو روز دیگر با عکس و ویدیو در وبلاگ قرار خواهم داد.

دو دو تا میشه : حاج سید حسین اوباما!!!!


شاید برایتان جالب باشد که بدانید ، این سخنرانی اخیر حسین آقا اوباما برای جامعه اسلامی از سال 2008 روی میز ریاست جمهوری امریکا قرار داشت ولی به سفارش سی آی ا ، اجازه ندادند آقای بوش بخواند ، چرا که میگفتند اگر بوش این حرفها را بزند کسی باور نمیکند و بعد تصمیم گرفته شد یک ناشناس سیاه پوست را بزرگش کنند که اتفاقأ پدرش نیز مسلمان بوده و اجدادش هم مظلوم واقع شده بودند!!!
او را به ریاست جمهوری رساندند و بعد هم به او گفتند مقابل پادشاه دیکتاتور عربستان تعظیم کند ، چرا که حرف او پیش مسلمانان بیشتر قابل قبول است.
بعد ما فکر میکنیم فقط در ایران عروسک های خیمه شب بازی ادای حکومت کردن را در می آورند.
ایران هم که میداند اینها قصد ماندن همیشگی در حوزه خلیج فارس را دارند و حالا که فرانسه هم توسط آقای سر گوزی!! پیغام به ایران داد : که ما نزدیک شما هستیم ، جمهوری اسلامی به فکر افتاد که چه باید کرد.
این بساط سبزی فروشی آغازو تبلیغات ملیاردی شروع شد ، شش ملیون و هشتصد هزار شناسنامه چاپ شده در پاکستان را از صندوقها بیرون کشیده و به هر خودی چند تایی داده اند که طبق معمول در یک روز در چندین حوزه متفاوت رای بدهند. وزارت کشور هم اعلام کرد که رای دادن با شناسنامه بدون عکس مجاز است. و از طرف دیگر هم تعداد واجدین شرایط رای دادن را کمتر از واقعی اعلام کرده اند تا تعداد تحریمی ها (عاشقان ایران) راکمرنگ کنند.
در دوره دوم که رقابت بین احمدی نژاد و موسوی ست تعدادی دیگر از تحریمی ها را هم از لولو احمدی نژاد ترسانده و به پای صندوق های رأی میکشانند تا موسوی جنایتکار سبزی فروش را با بیش از 30 ملیون رای به ریاست جمهوری برسانند.
بعد که با امریکا شروع به مذاکره کردند میگویند : ببینید که این آقا منتخب بیش از 60 درصد رأی دهندگان ایرانیست. از این طریق میخواهند برای بقای خود امتیاز بگیرند بعد ملت عاقل ما چه میکنند؟ وارد میدان شده با توپهایی که به خرج خودشان خریداری و به آنها هدیه شده بازی میکنند.
اگر این انتصابات برای حکومت جنبه حیاتی نداشت ، فکر میکنید اجازه میدادند در روز 14 خرداد که تاریخ مرگ خمینی ست مردم در خیابانها با جامه های سبز به رقص و پایکوبی بپردازند؟
و در آخر یک چیزاین آ سید حسین اوباما ، در سخنرانیش سه بار خلیج فارس را خلیج نامید تا دل اعراب را بدست آورد ، که همین طور هم شدالبته فکر کنم به زودی به حج هم برود و حاج سید حسین اوباما نام بگیرد.
راستی یک پرسش سختی هم برای قشر دانشجو و متفکر و هنرمند و روشن فکر دارم
در کشور ما دو دو تا چند تا میشه؟؟؟؟؟؟
البته دوستان سبزی خور ما باید مرا ببخشند که به عقلم رجوع کردم.
شهریار - آخن

به تو گفتم یا نگفتم علی سرتق ؟


پسر،تولدت مبارک.کجایی؟مدتی است در دسترس نیستی. شنیدم که در دسترس برادران امنیتی هستی و می خواهند تو را به راه راست هدایت کنند. خوب! عزیزم هدایت شو دیگر.چند بار به تو گفتم اینقدر به پر و پای اینها نپیچ.نگفتم؟گفتم کمی با مقوله ی ولایت مطلقه ی فقیه کنار بیا. نگفتم؟الان اگر بیرون بودی نمی دانی چقدر خوش می گذشت.تهران پر از جشن و پایکوبی است آن هم در روز رحلت بنیانگزار ولایت فقیه،14 خرداد. باورت نمی شود،کارناوال سبز پوشان در خیابان ها راه افتاده اند،صدای ضبط ماشین های خود را بلند کرده اند و آهنگ های شاد ِ شاد گوش می کنند،می رقصند و پایکوبی می کنند آن هم در روز 14 خرداد. آن وقت تو در زندانی. اگر بیرون بودی کلی در خیابان ها می رقصیدیم و شعار می دادیم. این روزها شهر آزاد است و حکومت هم مهربان شده است. آخر سخن از لزوم مشارکت بالای مردم در انتخابات است تا بار دیگر مشت محکمی به دهان استکبار بزنیم و این مصلحت ناب تر ایجاب می کند تا بشود برای مدتی اسلام ناب را به تعلیق در آورد.همین مصلحت است که به خاطرش می توانی روز ارتحال هم در خیابان ها برقصی بدون هراس از عسس و مگس و هر چه مزاحم دیگر. علی جان! بد شانسی توست که در زندانی. در این بیست سال هیچ گاه به یاد داری که 14 خرداد پسر و جوانی که تا دیروز به خاطر بدحجابی دستگیر می شدند بتوانند سبز بپوشند و سبز ببندند و سبز و با نشاط از خود حرکات موزون در کنند؟چقدر به تو گفتم جواب این حسین شریعتمداری را نده.نگفتم؟چقدر گفتم که برادر عزیز اصلا به تو چه مربوط است؟سر پیازی یا ته ِ آن؟گفتی که این مطالبه محوری یعنی چه؟گفتم به تو چه.نگفتم؟
چقدر به تو گفتم با این دکتر ملکی نگرد این آدم سرش بوی قورمه سبزی می دهد. نگفتم؟ گفتم به جای ملکی برو با تاج زاده و جلایی پور و ... بگرد که بی خطرند.گفتم این ملکی خلاف جریان آب شنا می کند،همه می خواهند در انتخابات شرکت کنند و فراموش کنند که این آقای سبز پوش و دیگران چه نسبتی با کشتار 67 داشته اند آن وقت این پیر مرد فیل اش یاد هندوستان 67 کرده است. نگفتم؟ گفتم با تاج زاده بگرد که می گوید کشته شدگان 67 خودشان خودشان را کشتار کردند.با جلایی پور بگرد که صد ساعت کار ِ کار شناسی کرده و به این نتیجه رسیده که باید سبز پوشید.نگفتم؟گفتم این پیر مرد بیمار را رها کن و بچسب به جبهه مشارکت که برایت هزینه هم نداشته باشد. نگفتم؟اصلا چرا از جبهه مشارکت زدی بیرون؟گفتم همانجا بمان و نان به نرخ روز بخور.آنجا هم می توانی دنیا را داشته باشی و هم آخرت را هم توبره را و هم آخورت را.نگفتم؟ خوب حالا در زندانی؟ به جهنم. روز تولدت در بندی؟ به درک.این پیر مرد هم نگرانت است.از من شماره منزلت را می خواست که نداشتم.تازه این پیرمرد بیمار مگر چه کاری از دستش بر می آید جز نگرانی.سرتق بازی در می آوری این هم می شود نتیجه اش. اگر بیرون بودی می دیدی که ایران چقدر تفاوت کرده با قبل. همه جا رنگ سبز است. احمدی نژاد هم کلی افشا گری کرده. خلاصه اینکه حال همه ی ما خوب است و اگر تو در زندان امنیت نداری ربطی به ما ندارد. ما فعلا همه دنبال سبزی هستیم. من که این روزها اینقدر رنگ سبز دیده ام و آواز خوانده ام کلی شده ام آوازه خوان.

تولدت مبارک علی سرتق.

منبع:

امنیت برای وبلاگ نویسان سیاسی


امنیت : امنیت برای " ما " یعنی کسانی که در زمینه سیاسی وبلاگ نویسی می کنند . دارای امنیت بالای میباشد . لذا بنده با توجه به تجربیات خود نکاتی را برای شما میگویم . که امیدوارم کاملا دقت کنید . اگر نیاز به راهنمایی داشتید با ما تماس بگیرید . و لطفا این متن را برای تمام وبلاگ نویسان جنبش ملی ماهستیم بفرستید .
دقت کنید این نکات را ما با میزان امنیت بالا نوشته ایم که شما حداقل این نکات را رعایت کنید . شاید برایتان سخت باشد همه این نکات را رعایت کنید ولی به مرور زمان برایتان عادی و لذت بخش می شود.
1- هرگز ار سیستم خانگی برای آپدیت و بازدید وبلاگ خود ودر هر زمینه ای سیاسی استفاده نکنید . این کار کاملا شما را ایمن می کند .
2- اگر حتما بایستی از خانه کار های اینترنتی سیاسی خود را انجام دهید . به نکات زیر توجه کنید .
– اگر می توانید از سیستم اینترنت ماهواره ای استفاده کنید.
- سیستم وایرلس کاملا خطرناک می باشد . چون دارای ای پی ثابتی می باشد .
- حتما از نرم افراز مخفی کردن آی پی استفاده کنید.
- حتما از پروکسی و یا همان فیلتر شکن برای مرور کارهای خود استفاده کنید.
- میزان سرعت اینترنت خود را بدانید . و آن را در هنگام کار کنترل کنید . اگر متوجه شدید که بیش از حد سیستم شما اطلاعات ارسال می کند . احتمالا شما در معرض شنود قرار گرفتید . و یا اینکه سیستم شما در حال ردیابی می باشد . ردیابی : منظور موقیعیت جغرافیایی و شماره تلفن . ای پی . مک آدرس . و...
- سعی کنید آنتی ویروس به روز شده ای داشته باشید .
- از برنامه های فایروال و زون آلرم استفاده کنید .
- اگر می توانید از سرور بلاگفا و سرور های ایرانی برای وبلاگ خود استفاده نکنید.
- از سرور های ایرانی برا ی آپلود اطلاعات خود استفاده نکنید .
- به هیچ عنوان با کسی چت نکنید و فقط از طریق قسمت نظریات وبلاگ خود و ای میل خود جواب سوال ها ی بازدیدکنندگان خود را بدهید.
- سعی کنید زمان مشخصی را برای آپدیت کارهایتان استفاده نکنید . و زمان آپدیت به صورت راندوم و اتفاقی باشد.
- اگر میخواهید گزارشی را در وبلاگ خود بنویسید . از کلمات همیشگی و عادت های صحبت خود استفاده نکنید . از کلمات کتابی و عمومی استفاده کنید . زیرا این کار شما باعث ردیابی اجتماعی میشود . و دوستان نزدیک شما می توانند تشخیص بدهند که این جملات و کلمات را چه کسی استفاده می کند .
- اگر در کافی نت آپدیت می کنید . هر دفعه از یک سیستم استفاده نکنید. و مواظب باشید فایل های خود را جا نگزارید و پس از آپدیت آنها را پاک کنید . سعی کنید کافی نتی بروید که شما را نشناسد . از امنیت کافی نت مطلع باشید و مواظب باشید در سیستم های کافی نت نرم افزارهای مانیتورینگ و جاسوسی و کی لاگر ها استفاده نکرده باشند . از رم ریدر برای آپلود و دانلود فایل هاتون استفاده کنید . و هیچ وقت فایل هاتون رو سیستم کافی نت نگزارید . زیرا ممکن است کل هارد آن سیستم با سیستم های دیگر مشترک شده باشد . و در دسترسی برای عموم آزاد باشد . اگر فایل هایتان را در هارد کامپیوتر بگزارید و اطمینان داشته باشید که کاملا آن سیستم امن می باشد . و شما بعد از انجام کار فایل هایتان را پاک کنید . در مواقعی ممکن است مدیر کافی نت به شما مشکوک شده باشد و بخواهد بعد از رفتن شما هارد سیستم را بازیابی اطلاعات انجام دهد و متوجه فایل های مشکوک شما شود . و از هدف های شما اطلاع پیدا کند .
این را بدانید سرور وبگزر ردپای هر چیزی را ثبت می کند. زمانی که در گوگل عبارتی را به عنوان " مرگ بر خامنه ای " را سرچ می کنید . و کاملا اتفاقی وارد یکی از وبلاگ های جمهوری اسلامی میشوید مطمئن باشید سیستم وبگزر ای پی شما را با عنوان کلمه ای که در گوگل سرچ کردید را در خود ذخیره می کند .به عنوان مثال : سیستم 192.168.0.1 با عبارت " مرگ بر خامنه ای " در گوگل سرچ شده است و وارد وبلاگ ما شده است .... و در این حال اگر در سیستم خانگی باشید و این کار را انجام دهید . آن وبلاگ جمهوری اسلامی می داند که شما از سیستم خود این عبارت را سرچ کرده اید و میداند شما یکی از ضد های این رژیم هستید . و در آن لحظه ای پی و مک آدرس سیستم شما در لیست سیاه قرار می گیرد . و این شماره ها در حالت تعقیب قرار میگیرد . اگر مدام شما در حال فعالیت های سیاسی باشید . آنها دست به دستگیری شما می زنند . و لذا اگر از وایرلس استفاده کرده باشید . کاملا مطمئن باشید کار خطرناکی انجام داده اید.
- سعی کنید برای هر وبلاگ و هر سرور آپلودی خود یک پسورد جدا و ترکیبی بگزارید . سعی کنید از کد های اسکی هم استفاده کنید . هر 2 هفته یا 1 ماه پسورد خود را عوض کنید .
به یک نفر مورد اعتماد پسورد خود را بگویید . شاید در زمان بسیار حساس که اگر شما بازداشت شدید او بتواند آن وبلاگ را حذف کند .
- از نرم افزار های ای پی مجازی می توانید استفاده کنید . این نرم افزار ها می توانند ای پی مجازی برای شما درست کنند .
- اگر می توانید از مروگر اپرا استفاده کنید .
- دقت کنید زمانی که در کافی نت و یا سیتم خود وبلاگ های را مرور می کنید و یا آپدیت کردید . ردپای شما در تاریخچه ویندوزو کش مرورگر می ماند و آنها را پاک کنید .
- دقت داشته باشید شما در گوگل زیر چشم ها هستید . سعی کنید فقط در هدف خود فعالیت داشته باشید . و خبر هایی که مربوط به هدف خود نیستند را در وب خود منتشر نکنید . زیرا هم باعث میشود هدف اصلی شما کمرنگ تر دیده شود و هم از نظر سیستمی به شما وصله های دیگری بچسبانند . به عنوان مثال در مورد بمب گزاری ها ومسائل دیگر ..
- حتما از وبگزر در وبلاگ خود استفاده کنید . زیرا باعث میشود ردپای بازدید کنندگان خود را کنترل کنید. ( قسمت آمار وبگزر را رمز دار کنید تا فقط خود این آمار را ببینید. )
- اگر می خواهید قسمت نظریات را هر روز بخوانید و جواب آنها را دهید . می توانید از اینترنت موبایل استفاده کنید .
- شما کسی هستید که وبلاگ می نویسید . پس فعالیت خود را انجام می دهید . لازم نیست دیگر ریسکی را انجام دهید و کسی را به صورت مستقیم به جنبش خود دعوت کنید . همینکه به کار وبلاگ نویسی خود ادامه دهید باعث میشود تعداد بازدید کنندگان شما زیاد شود . و به روزی می رسد که روزی 40 بازدید کننده داشته باشید . و همین کار برای شما یک موفقیت می باشد . و بیشتر از این لازم نیست ریسک انجام دهید و به تبلیغات بیشتری بپردازید .
- اگر کسی پیغامی به شما داد که اگر این کد را در وبلاگ خود بگزارید تا تعداد بازدید کنندگان شما زیاد شود . هیچ وقت به او اعتنا نکنید . و هیچ کدی به غیر از کد وبگزر در و بلاگ خود نگزارید . اگر می خواهید تعداد بازدید کنندگان شما زیاد شود . این 2 کار را انجام دهید.
=== 1- در قسمت تنظیمات گوگل > در مورد گوگل بیشتر بدانید > وب خود را به گوگل بیافزایید == در این قسمت آدرس وبلاگ خود را با عنوان کاملا مشخص بنویسید و آن را به گوگل بیافزایید . با این کار در گوگل ثبت میشوید . 2- قسمت پیوند های روزانه خود را حتما پر کنید . یعنی زمانی که پستی را می فرستید . عنوان و آدرس صفحه پست را در قسمت پیوند های روزانه بیافزایید . این کار باعث می شوید به تکنیک سرچ گوگل کمک کنید . گوگل زمانی که عنوانی را سرچ می کند به قسمت های پیوند های روزانه توجه می کند . زیرا شما با این کار به می فهمانید که این پست مهم می باشد .
- اگر وبلاگ گروهی تشکیل داده اید . دقت کنید مجوز های حذف وبلاگ را به کسی نداده باشید .
- تمام پست های آماده خود را برای یکبار در روز آماده کنید و ارسال کنید . به عنوان مثال ساعت 14:00 پستی دادید . ساعت 18:00 یک پست دیگر . ساعت 21:00 پست دیگر .... بزارید تمام پست ها را در آخرین وقتی که می توانید جمع شود و یکباره ارسال شود . و با این کار شما یکبار بیشتر در روز وبلاگ خود را باز نکرده اید و این بسیار ایمن تر می باشد .
- پست شما هرچقدر هم که مهم باشد لازم نیست ریسک کنید و آن را از خانه ارسال کنید . صبر و تحمل بهترین شیوه در زمینه ای سیاسی می باشد .
- هیچ وقت در زمینه ای سیاست ریسک نکنید . اینو حداقل به وبلاگ نویسان می گویم.
تا اینجا و تا امروز نکات امنیتی را گفتیم . منتظر نکات جدیدتر باشید .
همانطور که گفتیم ما کاملا در سطح بالا این نکات را گفته ایم . شاید با خود بگویید کار ایران نیست این حرکات را انجام دهد . هدف ما این بود که نکات بسیار سخت را بگوییم تا شما در حد پایین آن را هم شده رعایت کنید . و با این کار ایمن شوید . این را بدانید تاکنون وبلاگ نویسان زیادی بازدداشت شده اند و در زندان اوین می باشند .
- اگر تازه وبلاگ نویسی سیاسی را شروع کرده اید . حتما سعی کنید این نکات امنیتی را رعایت کنید . سعی کنید از تجربیات دیگران استفاده کنید . صبر و تحمل زیادی داشته باشید . زیرا معمولا کسی که تازه شروع میکنه دوست داره زودتر صفحه وبش در اولین صفحه گوگل دیده بشه . و ممکن است کارهای بی احتیاطی زیادی انجام دهد .
- اگر کسی به شما پیشنهاد داد که یک کد قالب جدید برای وبلاگ شما دارم هیچ وقت قبول نکنید . هیچ وقت کدی را از کسی قبول نکنید و آن را در وبلاگ خود نگزارید . به نظر من قالب همان سرور سرویس دهنده شما خیلی بهتر و سبک تر می باشد . و حتی لازم نیست از جایی قالب دنلود کنید . اگر می توانید خودتان یک قالب درست کنید .
این چند نکته را برای این مورد گفتم که اخیرا وبلاگ ها سیاسی زیادی هکو یا دیفیس شدند . که یکی از شایع ترین راه ها ارسال کد به عنوان قالب جدید . بیشتر شدن تعداد بازدید کنندگان . کد ساعت بسیار زیبا .. کد پرچم و آهنگ و....
توجه :. هدف از نوشتن این نکات این است که ما دوست نداریم دوستان خود اسیر جمهوری اسلامی شوند . پس دوستان خواهش می کنم توجه کنید . ما سعی می کنیم نکات جدید را به این نکات اضافه کنیم . شاید نکات بالا برای شما آشنا نباشد و یا سوالی داشته باشید و نیاز به راهنمایی داشته باشید. اگر سوالی دارید به من ای میل بزنید تا به شما جواب بدهم . اگر سیستمی دارید که دوست دارید نکات امنیتی آن را بدانید مشخصات و سوال های خود را برایمان بفرستید تا ما کاملا برای شما توضیح دهیم .
E-mail:korosh_bozorg1920@yahoo.com
با سپاس فراوان از دوستان نازنین از وبلاگ ما هستیم - لاهیجان www.mahastim-lahijan.blogfa.com

اسلام از دیدگاهی دیگر


ما که عادت نداشتیم دخترانمان را زنده به گور کنیم ،
ما برای خودمان تمدن وثروت و آزادی و آبادی داشتیم و فقر را فخر نمیدانستیم همه اینها را از ما گرفتند وبجاش فقرو پشیمانی و مرده پرستی و گریه و گدائی و تأسف واطاعت از خدای غدار و قهار و آداب کون شوئی و خلأ رفتن برایمان آوردند ،همه چیزشان آمیخته با کثافت و پستی و سود پرستی و بی ذوقی و مرگ و بدبختی است.
چرا ریختشان غمناک و موذی است و شعرشان چون ناله است چونکه با ندبه و زوزه و پرستش اموات همه اَش سرو کار دارند.
برای عرب سوسمار خوری که چندین صد سال پیش به طمع خلافت ترکیده، زنده ها باید به سرشان لجن بمالند و مرگ و زاری کنند.... ،
در مسجد مسلمانان اولین برخورد با بوی َگند خَلأست که گویا وسیله تبلیغ برای عبادتشان و جلب کفار است تا به اصول این مذهب خو بگیرند. بعد این حوض کثیفیکه دست و پای چرکین خودشان را در آن می شویند و به آهنگ نعره مؤَذن روی زیلوی خاک آلود خودشان دولا و راست میشوند و برای خدای خونخوارشان ِورد و اَفسون میخوانند.... , عید قربان مسلمانان با کشتار گوسفندان و وحشت و کثافت و شکنجه جانوران برای خدای مهربان و بخشایشگر است خدای جهودی آنها قهار و جبار و کین توز است و همه اش دستور کشتن و چاپیدن مردمان را میدهد وپیش از روز رستاخیز حضرت صاحب را میفرستد تا حسابی دَخل اُمتش را بیاورد و آنقدر از آنها قتل عام بکند که تا زانوی اسبش در خون موج بزند.
تازه مسلمان مومن کسی است که به امید لذتهای موهوم شهوانی و شکم پرستی آن دنیا با فقر و فلاکت و بدبختی عمر را بسر برد و وسایل عیش و نوش نمایندگان مذهبش را فراهم بیاورد. همه اَش زیر سلطه اَموات زندگی میکنند و مردمان زنده امروز از قوانین شوم هزار سال پیش تبعیت میکنند کاری که پست ترین جانوران نمیکنند.عوض اینکه به مسائل فکری و فلسفی وهنری بپردازند ، کارشان این است که از صبح تا شام راجع به شک میان دو و سه استعامنه قلیله و کثیره بحث کنند.
این مذهب برای یک وجب پائین تنه از عقب و جلو ساخته و پرداخته شده.
انگار که پیش از ظهور اسلام نه کسی تولید مثل میکرد و نه سر قدم میرفت ، خدا آخرین فرستاده خود را مامور اصلاح این امور کرده!
تمام فلسفه اسلام روی نجاسات بنا شده اگر پائین تنه را از آن حدف کنیم اسلام روی هم میغلتد و دیگر مفهومی ندارد. بعد هم علمای این دین مجبورند از صبح تا شام با زبان ساختگی عربی سرو کله بزنند سجع و قافیه های بی معنی و پر طمطرق برای اغفال مردم بسازند ویا تحویل بدهند.
سرتا سر ممالکی را که فتح کردند، مردمش را به خاک سیاه نشاندند و به نکبت و جهل و تعصب و فقر و جا سوسی و دوروئی و دزدی و چاپلوسی و کون آخوند لیسی مبتلا کردند و سرزمینش را به شکل صحرای برهوت در آوردند....اما مثل عصای موسی که مبدل به اژدها شد وخود موسی از آن ترسید این اژدهای هفتاد سر هم دارد این دنیا را می بلعد.
همین روزی پنج بار دو لا راست شدن جلو قادر متعال که باید بزبان عربی او را هجی کرد، کافی است تا آدم را تو سری خور و ذلیل و پست و بی همه چیز بار بیاورد.
مگر برای ما چه آوردند ؟ معجون دل به هم زنی از آرا و عقاید متضادی که از مذاهب و ادیان و خرافات پیشین ، هول هولکی و هضم نکرده استراق و بی تناسب بهم در آمیخته شده است، دشمن ذوقیات حقیقی آدمی، و احکام آن مخالف با هر گونه ترقی و تعالی اقوام ملل است و به ضرب ششمشیر به مردم زورچپان کرده اند. یعنی شمشیر بران و کا سۀ گدائی است، یا خراج و جزیه به بیت المال مسلمین بپردازید یا سرتان را میبریم هر چه پول و جواهر داشتیم چاپیدند. آثار هنری ما را از میان بردند و هنوز هم دست بردار نیستند؛ هر جا رفتند همین کار را کردند
پیوست : توپ مرواری-صادق هدایت
و با سپاس فراوان از ستاره - تهران

فیلم آخرین مصاحبه های شاهزاده رضا پهلوی


ایران ب ب ب
شاهزاده رضا پهلوی :انتخابات جمهوری اسلامی صحنه گردانی این رژیم وگمراه کردن جامعه جهانی است.
***********
فیلم را در لینک زیر ملاحظه کنید.
http://www.youtube.com/watch?v=0-EuqIpo9sQ
مصاحبه ویژه شاهزاده رضا پهلوی در باره مسائل روز
گفتگوی اختصاصی مسعود صدر با شاهزاده رضا پهلوی
مسائل ایران و راه کار مبارزه برای نجات ایران
یکشنبه 31 مه 2009 یک ساعت و 40 دقیقه
----------
فیلم، سخنان شاهزاده رضا پهلوی در مورد انتخابات فرمایشی جمهوری اسلامی
ایران ب ب ب
برای دیدن فیلم بر روی لینک زیر کلیک کنید.
--------
شاهزاده رضا پهلوی :انتخابات ایران صحنه گردانی حکومت این کشور برای گمراه کردن جامعۀ جهانی استhttp://iranbbb.org/43071.htm
شاهزاده رضا پهلوی، در مصاحبه با روزنامه فرانسوی "ژورنال دو دیمانش" گفته است که او هیچ انتظاری از انتخابات ریاست جمهوری ایران ندارد و به همین خاطر از کشورهای غربی خواسته است که برای سرنگون کردن رژیم اسلامی ایران از مردم این کشور پشتیبانی کنند.شاهزاده رضا پهلوی افزوده است : "حتا گمانه زنی در مورد اقبال این یا آن نامزد انتخاباتی یا تلاش برای متمایز کردن احمدی نژاد از رقبایش، بمنزله افتادن در دام روحانیان حاکم بر ایران است."شاهزاده رضا پهلوی :انتخابات جمهوری اسلامی صحنه گردانی این رژیم وگمراه کردن جامعه جهانی است.شاهزاده رضا پهلوی اعتقاد به تفاوت میان نامزدهای انتخاباتی رژیم ایران و یا احتمال انجام اصلاح در ساختار حکومتی این رژیم را بیهوده دانسته و افزوده است : "چه اصلاحاتی در دورۀ خاتمی پدید آمد؟ بعد از خاتمی، احمدی نژاد سر کار آمد و این منطق رژیم اسلامی است. اگر در مواجهه با آن خواستار کاهش تنش باشید در عمل جنگ درو می کنید و سقوط آن را به تأخیر می اندازید."شاهزاده رضا پهلوی در جای دیگری از مصاحبه اش ضمن انتقاد از سیاست گشایش دولت باراک اوباما در قبال حکومت اسلامی ایران افزوده است : "من نمی گویم که باید گفتگو را با رژیم ایران قطع کرد. زیرا، اجبارهای سیاست خارجی را می شناسم. اما، غرب هرگز نباید القاء کند که می تواند حقانیتی به جمهوری اسلامی ایران که در اصل نظامی تمامیت خواه است ببخشد."در پایان شاهزاده رضا پهلوی ضمن مخالفت با حمله نظامی به ایران گفته است که چنین سناریویی تنها به تقویت رژیم اسلامی منجر می شود. او گفته است باید به مبارزه مردم ایران با رژیم اسلامی اعتماد کرد که، رژیمی است نااستوار که مالاً به سرنوشت رژیم های سابق اروپای شرقی دچار خواهد شد.
با سپاس بی پایان از سایت ایران ب ب ب

سوتی در برنامه گلبرگ

برای دیدن ویدیو روی لینک زیر کلیک کنید

افشای رازی از سفر ۴۲ سال پیش شاه به آلمان

مرتضی رئیسی ، روزنامه نگار در آلمان
"اونه زورگ"، دانشجوی آلمانی که در جریان تظاهرات دوم ژوئن در برلین کشته شد

چهل و دو سال پس از آخرین سفر شاه سابق ایران به آلمان و کشته شدن یک دانشجوی آلمانی در جریان تظاهرات سنگین علیه او ، اکنون پرده از یک راز مهم برداشته و معلوم شده پلیسی که دانشجوی معترض آلمانی را بقتل رسانده جاسوس آلمان شرقی سابق بوده است. حادثه دوم ژوئن 1967 از آن زمان تا کنون بخشی از تاریخ آلمان را تشکیل می دهد و آغاز گر جنبش های چپ 1968 بوده است.
اشپیگل آنلاین به نقل از اداره ویژه حفظ و نگهداری پرونده ها و اسناد سازمان جاسوسی آلمان شرقی سابق گزارش داده که مامور پلیسی که مسبب کشته شدن این دانشجوی آلمانی در هنگام تظاهرات علیه دیدارشاه ایران از آلمان غربی آن زمان بود ، در واقع جاسوس آلمان شرقی بوده است.
روز دوم ژوئن 1967 در تاریخ آلمان بعد از جنگ نقش ویژه ای بازی می کند و هر سال در این روز ، وسایل ارتباط جمعی آلمان و برخی کشورهای اروپائی بویژه فرانسه بطور مشروح به اهمیت آن در شورش های دانشجویی و اجتماعی و جنبش های چپ 1968می پردازند. اما جالب آن است که نقش تاریخی این روز ، با ایران ارتباط دارد .
دیدار خانواده سلطنتی ایران
دراواخر ماه می و اوایل ماه ژوئن 1967 شاه و ملکه سابق ایران (فرح پهلوی) به دعوت رسمی رئیس جمهوری وقت آلمان سرگرم بازدید از این کشور بودند ولی با وجود تلاش ها و پیش بینی های دولت آلمان و برنامه های مهمی که برای این بازدید تدارک دیده شده بود ، موج عظیمی از اعتراض ها و تظاهرات بی سابقه در تاریخ بعد از جنگ آلمان علیه سفر شاه در سراسر این کشور به راه افتاد . در جریان این اعتراض ها ، بویژه محل هائی که برای بازدید شاه ایران در نظر گرفته شده بود تقریبا در تمام موارد ، پیش از ورود وی از طرف تظاهرکنندگان اشغال و محاصره شده و با وجود تلاش پلیس ، برخی دیدارهای شاه سابق ایران تقریبا غیر قابل انجام و یا دست کم مختل شد.
دوم ژوئن و کشته شدن یک دانشجوی مخالف و معترض شاه ایران، بنا بر همه تحقیقات و شواهد، سرآغاز جنبش ها و شورش های بزرگ دانشجوئی 1968 و جنبش های موسوم به " خارج از پارلمان" و سر انجام تشکیل گروههای تروریستی نظیر " بادر ماینهوف" شد که نظام های آزاد اروپا را به ستوه در آورده بودند.
این اعتراض ها و تظاهرات که عموما به وسیله اتحاد سوسیالیستی دانشجویان آلمان و با شرکت فعال کنفدراسیون جهانی دانشجویان ایرانی تدارک دیده می شد، هر روز اوج بیشتری می گرفت و در بیشتر موارد نیز به خشونت گرائیده و به زد و خورد میان پلیس و تظاهرکنندگان تبدیل می شد.
در روز دوم ژوئن 1967 شاه سرگرم بازدید از برلین غربی بود اما دامنه تظاهرات علیه او هر آن گسترده تر می شد و نیروهای پلیس قادر به کنترل اوضاع نبودند. با این حال شاه با اصرار و نشان دادن سرسختی و خونسردی سعی داشت همه برنامه های خود را اجرا کند . در برلین هنگام ورود زوج سلطنتی ایران به تئاتر، سنگین ترین تظاهرات علیه شاه جریان داشت به طوری که برخلاف معمول، پلیس ناگزیر به تیراندازی شد و در این تیر اندازی یکی از دانشجویان آلمانی بنام " بنو اونه زورگ" هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد.
کارل هینس کوراس، مامور پلیس برلین غربی که دانشجوی 26 ساله آلمانی به ضرب گلوله او کشته شد بعدها مورد محاکمه قرار گرفت و سر انجام به علت نبودن دلایل کافی تبرئه شد .
رمزگشایی از ماجرا
پس از فرو پاشی دیوار برلین و اتحاد مجدد آلمان اداره ویژه ای برای نگهداری و حفظ پرونده های سازمان جاسوسی آلمان شرقی تشکیل شد. این اداره هر از گاه پرده از روی برخی اسرار و عملیات جاسوسی که در رویدادهای مختلف نقش داشته اند بر می دارد و این بار در آستانه نزدیک شدن سالروز دوم ژوئن ، سرانجام معلوم شد چه دست هائی احتمالا در ایجاد این حادثه تاریخی دست داشتند .
بنا بر اسناد منتشر شده توسط اداره ویژه حفظ و نگهداری پرونده ها و اسناد سازمان جاسوسی آلمان شرقی، اکنون معلوم شده که کارل هینس کوراس مامور پلیس آلمان غربی در آن زمان ، از جمله جاسوسان اشتازی، سازمان جاسوسی آلمان شرقی و عضو حزب کمونیست آن کشور بوده است. با افشای این راز به شایعاتی مبنی بر اینکه ممکن است حتی ماموران ایرانی همراه شاه در ماجرای قتل دانشجوی آلمانی دست داشته اند هم پایان داده شد.
با این حال، دوم ژوئن و کشته شدن یک دانشجوی مخالف و معترض شاه ایران، بنا بر همه تحقیقات و شواهد، سرآغاز جنبش ها و شورش های بزرگ دانشجوئی 1968 و جنبش های موسوم به "خارج از پارلمان" و سر انجام تشکیل گروههای تروریستی نظیر " بادر ماینهوف" شد که نظام های آزاد اروپا را به ستوه آوردند.

خود را با ترازوی انتخابات وزن کنید


از : ایراندخت دل آگاه
در همه جوامع « انتخابات » یک فرصت است . فرصتی که ملت ها از آن بیشترین بهره را می برند تا در راستای برقراری یا نگاهداشت دموکراسی دگرگونی بایسته را پدید آورند . همان دموکراسی که می تواند زمینه ساز رشد و بالندگی جامعه گردد و دستیابی به سطوح بالای توسعه یافتگی را ممکن سازد . سطوحی که نیک بختی و آسایش و رفاه مردمان در گرو رسیدن به آنهاست .
در ایران ولی ، موضوع « انتخابات » از مرز مضحکه هم گذشته و به یک تراژدی ننگین بدل شده است . تراژدی که چیرگی سیاهی واپس ماندگی را بر سرخی خون آزادیخواهان می نمایاند و آتش بر دل بینندگان هشیار می نشاند . دریغا که همه این دژخویی را بر پرده می بینیم و می گرییم و کاری نمی کنیم .
انتخابات در این رژیم ، از همان نخستین رای گیری برای استقرار حکومت کهنه ء تازه نما ، چرخاندن عقربه های زمان در خلاف جهت توسعه و سازندگی و بالندگی بود . حرکتی که ایرانیان را بیش از پیش به اعماق سیاه تاریخ پرتاب کرده است . ایرانیانی که پیش از آن هم چنان خوش بر بستر نیندیشیدن غنوده بودند که به آفتابه و دیزی آبگوشت هم به عنوان نماد فرهنگیشان می نازیدند . همان نازیدنی که خمینی را بر سرشان آوار کرد .
با این همه ، این انتخابات هم مانند هر انتخاباتی ، برای ایرانیان فرصت است . فرصتی نه برای آن که بنشینند و بیندیشند که آیا پای صندوق ها بروند و رای بدهند ، تا دگرگونی بایسته برای زایش دموکراسی در کشورشان ایجاد شود یا نه . این پندار خام که همچون دوشیدن گاو نر است و آنچه به کف می آید از تن دادن به بازی های این رژیم نرینه ها ، نه داستانی است وصف شدنی .
فرصتی هم نیست برای آن که بررسی شود آیا میر حسین موسوی کاندیدای با صلاحیتی است یا آن دیگری . همه شان سر و ته یک « تاقه » اند . میرحسین موسوی و کروبی شرکای غاصب اند و محسن رضایی و محمودک احمدی نژاد شرکای قاتل . فرصتی هم نیست که بخواهیم در دوره گرم شدن تنورها ، نان خویش را بچسبانیم و مطالبات سوخت شده را طلب کنیم ؛ که چنین طلب کردنی سهم خواهی است از خرسی که کندوی عسل روی درخت ایران را یکجا بلعیده است و زیاده هم که بگوییم مشت اش را حواله مان می دهد .
این انتخابات فرصتی دیگر است ؛ فرصتی ارزشمند ؛ فرصت در خود نگریستن . شب پیش محمود احمدی نژاد نخستین سخنرانی تابلودارش را از تلویزیون داخلی رژیم اجرا کرد . می گویم اجرا چون به راستی همه این ها نمایشی روی تخت حوض شکسته ای است که صدای تق و وتق الوارهایش را مردم دیگر کشورها هم شنیده اند . اگر کسی تاب می آورد و همه آن را می شنید ، به راستی شگفت زده می شد از این همه دروغ پردازی . یاوه هایی که به تکرار گفته می شوند و این بار هم پیچیده در لفاف « ملت بزرگ ایران » و « ملت شریف ایران » عرضه شدند .
محمودک که تا کنون در هیچ جا گفته و نوشته نشده که مدرک ادعایی دکترایش را از کدام دانشگاه گرفته است ، چنان ناشیانه دستورات مشاوران اش را در مورد به کار گیری ترکیب « ملت ایران » به کار می بست که در هر جمله دو یا حتا سه بار آن را بر زبان می راند . او البته همچون همیشه خودش بود . با همان کودنی ذاتی ، که شوربختانه بی تردید مورد پسند عده ای از هم میهنان ماست ؛ چه آن ها را مزدور بسیجی بنامیم و چه مسجدیان مکتبی و زیارت برو . کودنی ای که نه موجب شود او از قافله چپاول گران دور بماند یا قوم و خویش اش را بر کرسی ها ننشاند ، بلکه کودنی از همان گونه ای که ماکیاول گفته بود ؛ کودنی که بتوان کارهای بزرگ را به دستان بی کفایت اش سپرد و او را به سرپرستی یک ملت و اداره یک کشور گمارد . از این رو جوانک تیر خلاص زن دیروز ، که امروز بر کرسی ریاست جمهوری هفتاد میلیون انسان تکیه زده است ، نمی دانست ترکیب تبلیغاتی « ملت بزرگ » ایران را نباید آن قدر به کار برد که به ضد تبلیغ تبدیل شود و اسباب مضحکه رقبا ! ( قابل توجه سید محمد خاتمی که اوقات شریف اش را به لطیفه گویی می گذراند و در این راه از تمسخر زنان هنرپرور و کوشای آذری و رشتی هم فروگذار نمی کند )
احمدی نژاد حرف می زد و مانند همه دست اندرکاران و نمک پروردگان این رژیم برای بقای خود و رژیم اسلامی ( ! ) از فرصت پیش آمده بهره می جست . بماند که او شیدای دوربین است .
سخنان اش ولی اصلا مهم نیست ، همچنان که پرحرفی ها و دروغپردازی های کروبی و موسوی و محسن رضایی . هدف شان وسیله شان را توجیه می کند ، خواه آن وسیله یک میکروفن باشد خواه چک پول و سکه و سیب زمینی . در میدان می رقصند که خیمه حکومت برافراشته ماند و عمودش ( سید علی خامنه ای ) خشنود باشد . باید بساط عیش و عشرت همواره گسترده باشد و اسباب طرب آماده تا تکه استخوانی هم به این سو و آن سو پرتاب گردد . گیریم که آن تکه استخوان ثمره شکستن دنده و شکافتن سینه جوانی باشد که فریاد آزادی سر داده است .
احمدی نژاد به سادگی از « ملت ایران » و نه « امت اسلامی در ایران » سخن می گوید ، چون می داند هیچ کدام از کاندیداها دل آن را ندارند که بگویند اگر این مردم « ملت ایران » هستند پس پول نفت شان چرا بر سر سفره حماس است و حزب الله ؟ چرا خالد مشعل و حسن نصرالله و مقتدا صدر و هوگو چاوز و مورالس و اورتگا بر سر خوان گسترده دلارهای نفتی ایران نشسته اند ؟
اگر مردم ایران « ملت شریف و بزرگوار » اند ، چرا برای ترمیم خانه فلسطینیان به هر خانواده ساکن نوار غزه سیزده میلیون تومان کمک مالی پرداخت شد و ساکنان بم هنوز در زیر چادرها جان به لب می رسانند و مردم خرمشهر پس از بیست سال از نوشیدن جام زهر توسط خمینی ، آب و گاز ندارند ؟ همچنان که پدر « محمد جهان آرا » مبارز کشته شده خرمشهری گفت .
احمدی نژاد بی دلواپسی هر چه می خواهد می گوید چون می داند دیگر کاندیداها همگی « خودی » اند .
بماند که به زودی پهلوان پنبه ها که نه ، پهلوان « ماسه بادی » ها در شیپورها خواهند دمید که درود بر ما ! دیدید آخرش این ها را وادار کردیم که بگویند « ملت ایران » ! و پی بگیرند که ایهاالناس بشتابید به پای صندوق ها که دفعه دیگر آن ها را واخواهیم داشت که بگویند سهم ملت ایران از دریای خزر ، نه یازده درصد که دوازده درصد است ! یا از آن بالاتر به عرب ها بگویند که خلیج همیشه خلیج فارس بوده است ! پیروزی پهلوان های مبارز وطنی را می بینید ؟ کم نیستند از رضا زاده که روی سینه اش نوشت « یا ابوالفضل » و رفت برای یک بنگاه معاملات مسکن در دوبی تبلیغ کرد . این انتخابات حتا فرصتی نیست برای آن که بنشینیم و ببینیم این مشاطه گران رژیم اسلامی چرا پس از سی سال هنوز نقش نعلین جفت کن یا به قول پیشینیان چمدان کش ها را بازی می کنند . اتفاقا یک هم میهن آذری زبان و شریف درباره یکی از این مشاطه گران که در تلویزیون « صدای دفتر رهبری در آمریکا » گریبان می درید می گفت ، او یک « استکان چرخان » تمام عیارست . در توضیح بیشتر هم افزود که یکی از هنرهای شاگرد قهوه چی های قدیمی چرخاندن نمایشی استکان ها بود . به نحوی که مشتری ها چنان به ذوق آیند که نفهمند چه چای چند بار جوش کود نشان را به حلق شان فرو ریخته اند .
بماند که هر شاگرد قهوه چی قدیمی شرف دارد به صدها از این مواجب بگیران دوجانبه و چند جانبه .
با این جماعت کاری نیست ؛ و نه حتا با آن کسانی که تا دیروز شعار « خروج از حاکمیت » می دادند و امروز رفته اند گوشه عبای شیخکی را چسبیده اند که می خواهد پایه های همین حکومت و حاکمیت را نگاه دارد . به راستی شگفتا ، از عباس عبدی !
او که در مصاحبه ای در واپسین روز محاکمه اش رسما جلوی دوربین تلویزیون اعلام کرد که برای همیشه از فعالیت های سیاسی کناره گیری می کند ناگهان دلسوز مردم شده و دلیرانه به صحنه آمده تا از شیخکی بدنام پشتیبانی کند . احتمالا جناب عبدی گمان می کند می تواند چند سال دیگر با یک عذرخواهی درباره خطای امروزش ذهن تاریخ را برای همیشه گمراه کند . همان کاری که چندی پیش نمود و پس از فشردن دست « بری روزن » از حمله و اشغال سفارت آمریکا در ایران اظهار تاسف نمود . غافل از آن که اگر در زمان اشغال سفارت ، زیر سی سال سن داشت و به عذر خامی جوانی توانست پوزش خواه شود ، امروز سنین بالای پنجاه سال را می گذراند و پوزش مردی در چنین سن و سالی پذیرفتنی نیست ، تازه اگر فرض کنیم که مرگ مجال پوزش خواهی دوباره را بدهد !
کاری به عبدی ها نداریم و آن همه ء دیگر اصلاح طلب ها . افسوس که بسیاری دیر خبر دار شدند که باند خاتمی و یاران نیامده بودند حکومت را اصلاح کنند ، بلکه بر صحنه روییدند که ذهن مردم را از کنار زدن و سرنگونی رژیم اسلامی پاک سازند و اصلاح نمایند .
با این همه ظاهرا خیلی ها دیگر بیدار شده اند جز « نمک خوردگان و نمک پروردگان » رژیم در رسانه های برون مرزی که خود را به خواب زده اند و هنوز گریبان می درند برای گرم کردن تنور انتخابات یک حکومت توتالیتر در ایران . نمی دانم این « استکان چرخان » های بارگاه ولایت فقیه ای در خارج از کشور می دانند « توتالیتر » یعنی چی ؟ دور و دیر شد در گفتن . بگذریم از این مشاطه گرها و دهل زن ها .
آن چه اهمیت دارد آن است که این انتخابات یک فرصت است برای صاحبان خرد و یک ترازو ست برای همه آنانی که به حقیقت وجودی این رژیم دست یافته اند . برای همه آنانی که نمی توان فریب شان داد و در بازی انتخابات به پای صندوق ها کشاند . برای همه آنانی که با نام و بی نام اپوزیسیون در خارج می زیند ، ولی دلشان برای سرزمین شان می تپد و از هر راه ممکن می کوشند تا هم میهنان بی خبر از همه جا و گم کرده راه را به خود آرند .
همچنین فرصتی است برای همه آنانی که در درون مرز فریب مشت های آهنینی را نمی خورند که با دستکش سفید و سبز ( ! ) پوشانده شده اند.
این انتخابات فرصتی است برای همه ما ، که بنشینیم و بیندیشیم که چه شده با تمامی تلاش ها ، هنوز هم کاندیداها این جرات را به خود می دهند تا پشت تریبون ها و دوربین ها قرار گیرند و این گونه بی پروا دروغ ببافند ؟
فرصتی است که از خود بپرسیم ما چه کرده ایم که دلالان رژیم در داخل و خارج هنوز در این خیال خوش اند که می توان در این رسانه و آن رسانه ظاهر شد ، الله پرچم رژیم را در جیب پشت پنهان کرد و از گذر میکروفن ها مردم را به رای دادن در یک حکومت ولایت مطلقه فقیه ای تشویق نمود . ما چگونه رفتار کرده و می کنیم که فلان رادیو و بهمان تلویزیون برونمرزی فلان دکتر و کارشناس و تاریخدان و هزار « فرهیخته» کور دل بد سواد را می آورد تا به ما بگوید « بد » کیست و سزای « بدترین » چیست ؟ سر و دست شکستن های ما برای این گونه استاد ها و تاریخدان ها و کارشناس ها چه بوده که به چشمشان چون « بز اخوش » جلوه گر شده ایم ؟
چه کم و کاستی در عملکرد روشنفکران راستین درون و برون مرز وجود دارد که امر « رهبرفکری مردم » شدن را در خیال خام این « فرهیختگان بد سواد » پرورده است ؟ من از کسی نام نمی برم . چون نام بردن ندارد از کسانی که دهان های ناپاکشان را برای حمایت از یک رژیم توتالیتر می گشایند .
واقعیت آن است که احمدی نژاد و یاران نیامده اند قلاده یک وزیر صد و شصت میلیاردی را بر وزارت کشور و صندوق انتخابات ببندند که از دل آن ها کروبی یا میر حسین موسوی بیرون آید . مگر « محصولی » مرده است ؟! او گفته که این همه ثروت را برای امام زمان جمع کرده و نگاه داشته است ولی نگفته که حلقه بندگی ولایت فقیه و مصباح یزدی و شخص شخیص احمدی نژاد را بر گوش ندارد .
نتیجه این انتخابات از پیش روشن است . همه آنانی که امروز برای کروبی و میرحسین موسوی گریبان می درند ، فقط عِرض و آبروی خود می برند . ولی بر ماست که این زحمت را بر خود هموار کنیم که ببینیم چرا هنوز در کار روشنگری آنگونه که بایسته است پیش نرفته ایم ؟ چرا هنوز هستند کسانی که می توان دلشان را به یک سکه یا یک گونی برنج و یک حلب روغن خوش کرد ؟ اثرات فقر همیشه روشن است ، ولی خردمندان میهن دوست چه کاستی در کارشان هست که نتوانسته اند به مردم فقیر بفهمانند که سهم شما از کشوری نفت خیز ، یک حلب روغن نیست ، سهم شما از « آبروی ملی » کروبی ، میرحسین موسوی ، محسن رضایی و سرانجام محمودک نیست ؛
که سهم شما از زندگی ، زیستن زیر پرچم عنکبوتی رژیم دینی نیست .
حق شما برخورداری از یک دموکراسی راستین است که در هیچ حکومت دینی و با سرگردگی هیچ شیخ و شیخ پرستی ممکن نخواهد شد . حق شما بهداشت است ، آموزش است ، اشتغال است و ... و ... و آزادی است ، آزادی و همه حقوقی که بشر امروز شایسته برخورداری از آن است .
انتخابات یک ترازوست . برای آن که ما بیگانه پرستان و خودفروختگان و دشمنان ایران و ایرانی را بشناسیم ، ولی مهم تر از آن ترازویی است که ما بسنجیم میزان تلاش هایمان را در بیداری ایرانیان و بیرون کشاند شان از دوزخ نادانی . ترازویی که ما خردمندی خود و آگاهی هایمان را بر آن وزن کنیم .
منبع:ایران ب ب ب

شاهزاده رضا پهلوی :انتخابات ایران صحنه گردانی حکومت این کشور برای گمراه کردن جامعۀ جهانی است


شاهزاده رضا پهلوی، در مصاحبه با روزنامه فرانسوی "ژورنال دو دیمانش" گفته است که او هیچ انتظاری از انتخابات ریاست جمهوری ایران ندارد و به همین خاطر از کشورهای غربی خواسته است که برای سرنگون کردن رژیم اسلامی ایران از مردم این کشور پشتیبانی کنند.
شاهزاده رضا پهلوی افزوده است : "حتا گمانه زنی در مورد اقبال این یا آن نامزد انتخاباتی یا تلاش برای متمایز کردن احمدی نژاد از رقبایش، بمنزله افتادن در دام روحانیان حاکم بر ایران است.
" شاهزاده رضا پهلوی انتخابات جمهوری اسلامی را صحنه گردانی این رژیم وگمراه کردن جامعه جهانی توصیف کرد.
شاهزاده رضا پهلوی اعتقاد به تفاوت میان نامزدهای انتخاباتی رژیم ایران و یا احتمال انجام اصلاح در ساختار حکومتی این رژیم را بیهوده دانسته و افزوده است : "چه اصلاحاتی در دورۀ خاتمی پدید آمد؟ بعد از خاتمی، احمدی نژاد سر کار آمد و این منطق رژیم اسلامی است. اگر در مواجهه با آن خواستار کاهش تنش باشید در عمل جنگ درو می کنید و سقوط آن را به تأخیر می اندازید."
شاهزاده رضا پهلوی در جای دیگری از مصاحبه اش ضمن انتقاد از سیاست گشایش دولت باراک اوباما در قبال حکومت اسلامی ایران افزوده است : "من نمی گویم که باید گفتگو را با رژیم ایران قطع کرد. زیرا، اجبارهای سیاست خارجی را می شناسم. اما، غرب هرگز نباید القاء کند که می تواند حقانیتی به جمهوری اسلامی ایران که در اصل نظامی تمامیت خواه است ببخشد.
"در پایان شاهزاده رضا پهلوی ضمن مخالفت با حمله نظامی به ایران گفته است که چنین سناریویی تنها به تقویت رژیم اسلامی منجر می شود. او گفته است باید به مبارزه مردم ایران با رژیم اسلامی اعتماد کرد که، رژیمی است نااستوار که مالاً به سرنوشت رژیم های سابق اروپای شرقی دچار خواهد شد.
رادیو فرانسه
با سپاس بیکران از سایت ایران ب ب ب

شبه محاکمه رخسانا صابری


سوءاستفاده بهمن قبادی از این نمایش و همراهی سینما بنویس روزی اون لاین با این پروژه.
...«در اين ميان برخي که متخصص ربط دادن چيز هاي بي ربط به هم هستند، همزماني نامه قبادي و پذيرفته ‏شدن فيلم او در جشنواره کن را نشانه سياسي کاري اين فستيوال و مصداق سو استفاده قبادي از ماجراي ‏رکسانا مي دانند…
جو اب سینمای آزاد. بله آقای عبدالله زاده فستیوال کن آلوده به مقاصد سیاسی است. اگر استدلالهای چند تن انگشت شمار مرتبط با آلودگی این جشنواره به اهداف سیاسی نشانی از بیماری باشد لطفا شما که بحمدالله سلامتی عقلتان به گواهی پزشگان دارالخلافه رسیده است جواب پرت وپلا گویی های مارا بدهید...
• چند دلیل ساده برای اثبات فرصت طلبی قبادی برای جو سازی در کن 2009
1/همزمان با پخش نامه قبادی ،پذیرش فیلمی از قبادی در کن اعلام می شود
2 /در اطلاعیه اولیه مطبوعات حکومتی چنین ادعا می شود که فیلم در بخش اصلی مسابقه است وقتی این دروغ را جا می اندازند بعد معلوم می شود نمایش فیلم در قسمت فرعی است ...
• آش انقدر شور شد که روز اون لاین هم ...
و داروی ضد خشکی پوست رکسانا
شرایطی که بسیاری ازفعالین دانشجویی،قومیت ها،کارگران،زنان و معلمان ایرانی که از پدر و مادری ایرانی متولد شده اند و در ایران زندگی می کنند، نه به اتهاماتی نظیر جاسوسی بلکه به جرم دفاع ازبدیهی ترین حقوق شهروندی خود مدتهاست در زندان به سر می برند وخود و خانواده هایشان تحت انواع فشارهای جسمی و روحی قرار دارند، اساتیدی! چون صادق زیبا کلام که همواره بر این واقعیت ها چشم بسته...
بر گرفته از سایت سینمای آزاد و سپاس فراوان
آقای خاتمی ، بهروز جاوید تهرانی در دوران ریاست جمهوری شما شناسایی شد و به زندان افتاد
چرا برای آزادی او طی ده سال گذشته اقدامی نکردید؟ عکس انداختن با او و لبخند ملیحتان پیش کش
ننگ بر جمهوری اسلامی ، چه اصول گرا و چه اصلاح طلب یا فریب کار و رنگ کن
شهریار - آخن

سوم خرداد: روز عشق


از طرف جنبش ملی ما هستیم
24 may
سوم خرداد: روز عشق
نامگذاری میشود

ما هستیم . ما هستیم . ما هستیم
روز عشق بر همگان مبارک باد
با صمیمانه ترین و مهرآمیزترین تبریکات
به تو هموطن نازنینم
و با اوج سپاس
از جناب آقای شهرام همایون
برقرار باد مهر و دوستی در همهء دلها
سعادتمند و رها باد ملت ایران
زنده باد آزادی و برابری
همراه با یک هدیه از
گروه پیمان در ایران
آهنگ برای زنگ موبایل
چون: ما هستیم
با نهایت مهر و احترام
با سپاس از ستاره نازنین از تهران

هستم اگر میروم..........گر نروم نیستم

کانال یک 24 ساعته شد


جمهوری اسلامی ...بچرخ تا بچرخیم

MA TV
HotBird 8

Freq 11470

Smbol Rate 27.500.

Ms3/4

ما هستیم....ما هستیم....تا نفس هست....ما هستیم